آرزویی که نرسیدنش نعمت است
آرزویی که نرسیدنش نعمت است :
بدون تردید همه ی ما کم و بیش داشتن چشم برزخی را در سر می پرورانیم . فکر می کنید در این صورت ( داشتن چشم برزخی چه رخ می دهد ؟
رجبعلی خیاط عارفی که نه تحصیلات حوزوی داشته و نه کلاسیک دانشگاهی ولی بسبب تهذیب نفس به مقاماتی رسیده و چشم برزخی داشته است او در ۲۲ شهریور ۱۳۴۰ هجری شمسی در سن ۷۸ سالگی در تهران درگذشت . محمد محمدی ری شهری مجموعه ای از کرامات او را در کتابی بنام کیمیای محبت جمع آوری و بچاپ رسانده است . در در بخش هایی از این کتاب آمده :
جناب شیخ رجبعلی خیاط می فرمودند:
هر کس به نفسی بی حرمتی کند، بر نفس خود اثر می گذارد ، روزی از معبری می گذشتم که شخصی ، شخص دیگری را (خر) خطاب کرد ، فوراً دیدم خود او به شکل خر در آمده است.
یک بار دیگر هم دیدم فردی ، درشکه ای را می راند که نزدیک بود با عابری بر خود کند.
کالسکه ران ، با عصابانیت به عابر گفت : (یابو) جلو تو ببین . فوراً دیدم که افسار دوتا شد و خود او هم تبدیل به اسب شده و اسبهای دیگر را می راند!�
یکی از دوستانش هم می گفت : سوار خط واحد شدم تا به محل کار بروم . در بین راه خانم بد حجابی سوار ماشین شد . من در کمال تعجب دیدم که همه ی مسافران خانم و شبیه آن خانم بد حجاب هستند . فکر کردم که من اشتباهی سوار سرویس خانم ها شده ام . در ایستگاه بعدی تا آن خانم بد حجاب پیاده شد ، دیدم که که مسافران همان مسافران اول خط هستند .
سالي ( 1374 شمسی )كه در منا آتش سوزي رخ داد فردي از اهالي اطراف كاشان كه به مكّه مشرف شده بود خود نقل مي كرد كه ظهر بود كه آتش سوزي رخ داد و مردم هراسان پراكنده شده و به كوههاي اطراف پناه مي بردند . همينطور سرگردان درصحرا مي رفتم گريه كرده ومتوسل شدم به امام زمان (ع) خورشيد داشت غروب مي كرد كه ناگاه سواري پيداشده و بزبان فارسي مرا صدا زده و پشت سر خود مرا سوار كرد صحبت كنان آمديم تا به چادر هاي سوخته رسيديم پس به من گفت : برو پائين اينجا دوستانت اينجا هستند آنها را پيدا مي كني . در بين مردم هم كاروانيهاي خود را ديدم . تا مرا ديدند دوربرم ريختند و گفتند كه تا حال كجا بودي . گفتم مگر نديديد كه با اسب سواري اينجا آمدم ؟ گفتند چرا ! همين الآن سواري از اينجا رد مي شد تعجب كرديم كه روباهي پشت سرش نشسته بود ، كه هم سوار و هم روباه ناگهان ناپديد شدند. پس چادر همسفرانم را نشان دادند . تا پارچه ی چادر را کنار زدم و داخل را ببینم ، دیدم چند الاغ رو در روی هم نشسته و دم خود را تکان می دهند . زود پارچه را انداختم . چون دو باره نگاه کردم دیدم همسفران خودم هستند . چون داخل شدم موضوع را گفتم . آنها هم گفتند . عجب ما هم دیدیم که روباهی سرش را آورد داخل و کشید بیرون . تازه فهميدم كه روباه كه بود . ( كرامات و حكايات عاشقان خدا به نقل از سيري در آفاق )
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند:
روزی با جناب شیخ از درب منزلشان خارج شدیم و من متوجه شدم که یک زن بی حجاب و بد لباس در مقابلمان است . سرم را پایین انداختم .شیخ فرمودند : �نگاهش کن!� من گفتم :
آقاجان، او بی حجاب است . فرمودند:�گفتم نگاهش کن!� سرم را بالا آوردم و دیدم که آن زن در جریانی از مواد مذاب گرفتار است و بدنش پر از چرک و خون است و از موهای او چرک و کثافت، قطره قطره به آن مواد مذاب می ریخت. هر قطره که می افتاد انگار بنزین آتش می گیرد و منفجر می شود و او سوخت.همین طور که می دیدم شیخ فرمودند : �بس است، سرت را پایین بینداز.�
متوجه شدم که شیخ با تصرف در چشمانم، دیده های برزخی من را گشوده بودند تا باطن عمل آن زن را به من بفهماند.
آیت الله بهاالدینی از عرفای معاصر ( در گذشت 28 تیر ماه 76 در قم ) می گفت : اگر زنان بی حجاب از من می خواستند همین الان نشانشان میدادم که این موی سر که به نامحرم نشان می دهند آتش است. آنها در آرایش زیبایی نیستند ؛ بلکه در آرایش آتش هستند.
امام سجاد عليه السلام به مكه ، مشرف شده بود. در عرفات ، مردم بسياري گرد هم آمده بودند. حضرت از ( یکی از اصحابش بنام زهري ) پرسيد: به نظرت عدد اين ها چقدر است ؟
او عدد زيادي را حدس زد و گفت : اين همه براي اداي فريضه حج آمده اند.
امام عليه السلام فرمود: چقدر هياهو و فرياد زياد است و حج كننده كم . آن حضرت چون تعجب ( زهری ) را دید فرمود : صورتت را نزديك من بياور. چون نزديك آورد. امام عليه السلام دستي به صورتش كشيد. سپس فرمود:
نگاه كن ! زهري به مردم نظر افكند. مي گويد: مردم را به صورت ميمون ديدم . مگر عده کمی از آنان را بصورت انسان دید .
اين عده كه در عرفات بودند، به ظاهر در صف مسلمين قرار داشتند و صراط مستقيم اسلام را مي پيمودند، اما فاقد اخلاق سالم و سجاياي انساني بودند، از اين رو صورت انساني نداشتند. موقعي كه امام ، پرده طبيعت را عقب زد و چشم زهري را واقع بين ساخت ، حقيقت امر آشكار گرديد و شكل واقعي آنان مشهود شد ( شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق )
یک همکار فرهنگی حکایت می کرد : آوازه ي شهرت عارفی معاصر و سالكی الي الله آیت الله بهجت ( از عرفای معاصر فوت اردی بهشت 1388 ) به گوشمان رسيد . جهت زيارتش با كارواني چند ده نفره براه افتاديم . موعد ملاقات متوجه شديم كه سرش را بلند نمي كند و ميمانان را مورد تفقد قرار نمي دهد . اين كار را بي احترامي براي خود انگاشتيم . نوشته اي تحت عنوان اينكه افراد حاضر از راه دور براي زيارتتان آمده اند . سبب چيست كه بي توجهي به ايشان معمول مي داريد و تقديمش داشتیم . ايشان جمله اي در زير آن يادداشت مرقوم فرمودند . من خود شخصاً يادداشت را از ايشان دريافت كردم . ديدم زيرش نوشته : دوست ندارم مخلوقات خدا را بشكل حيوانات ديده باشم !
(من خودم شخصاً چند بار که از دور و نزدیک موفق به دیدار او شده بودم هیچوقت ندیدم که سرش را بالا آورده و به صورت مشتاقانش نگاه کند مگر در موارد خاص آنهم برای لحظه ای روی فردی ،گویا در آن نگاه و لحظه پیامی رد و بدل می کرده است . )
روی همین اصل است که در یک سال که امام صادق (ع) به حج مشرّف شده بودند، بعد از اعمال، در گوشهی مسجدالحرام نشسته بودند. یکی از اصحاب عرض کرد: یابن رسول الله! امسال حاجی زیاد آمده است. الحمدالله زحمات جدّ بزرگوارتان به نتیجه رسیده و مسلمانان زیادی برای حج آمدهاند.
امام فرمودند: بگو ضجّه زیاد است و حاجی کم است.
عرض کرد: یعنی چه؟! ضجه زیاد است و حاجی کم است!
امام فرمودند: �بین دو انگشت من را نگاه کن�.
بین دو انگشت امام را نگاه کرد، از این روزنهی دیدی که تصرّف ولائی و ولایت تکوینی شده بود نگاه کرد، دید دور تا دورِ مسجدالحرام گله های حیوانات اهلی و وحشی مخلوط در هم دور خانه خدا طواف می کنند، و لابهلای آنها هم معدود انسانهایی هستند که با اِحرام در حال طواف هستند.
فکر نکنید که همه حیوانند و جز ما :
شخصي از اهل تفكّر و مراقبه در گوشهای از صحن حضرت رضا عليه السّلام نشسته و در دريائی از تفكّر فرو رفته بود، يک مرتبه حالي به او دست داد و صورت ملكوتي افرادي را كه در صحن مطهّر بودند مشاهده كرد؛ ديد همه بصورت انواع حيوانات، و بعضي از آنها صورت هائي بود كه از صورت چند حيوان حكايت مي كرد.
درست مردم را تماشا كرد؛ در بين اين جمعيّت كسي نيست كه صورتش سيماي انسان داشته باشد، مگر يك نفر سلماني كه در گوشۀ صحن كيف خود را باز كرده و مشغول اصلاح و تراشيدن سر كسي است ؛ فقط او به شكل و صورت انسان است.
از بين جمعيّت با عجله خود را به او كه نزديك در صحن بود رسانيد و سلام كرد و گفت: آقا ميدانيد چه خبر است؟
سلماني خنديد و گفت: آقا تعجّب مكن، آئينه را بگير و خودت را نگاه كن! خودش را در آئينه نگاه كرد؛ ديد صورت خود او هم به شكل حيواني است ؛ عصباني شده آئينه را بر زمين زد.
سلماني گفت: آقا برو خودت را اصلاح كن، آئينه كه گناهي ندارد . ( معاد شناسی سید محمد حسین حسینی )
آیینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
این مشکل در غذا هایی هم که سر سفره آورده می شود هم اثر دارد :
در حکایت حاجی مومن شیرازی آمده : که همسفرش به او گفته بود در سفر به مشهد شما از غذا های سایرین و یا بین راهی ها نخورید مگر آنچه من آورده ام.� ظهر روزی در محلی به نام �شاه آباد� برای نماز و صرف نهار توقف نمودند. یکی از مسافران در غیاب همسفرش با اصرار او را به صرف ناهار دعوت می کند که همسفرش رسیده و او را از خوردن منع می کند و می گوید مگر شما را از خوردن غذای سایرین منع نکرده بودم او می گوید با اصرارشان مجبور شدم . فرمود: �حالا بروید اگر می توانید بخورید�. وقتی من رفتم دیدم در ظرفها تمام چرک و خون است حالم تغییر نمود. ( همسفر حاج مو من چشم بصیرت او را باز کرده بود ) برگشتم ومختصر غذایی در سفره داشتند با ایشان خوردیم و ....
شیخ مهدی مازندرانی ( از علمای معاصر فوت 1337 شمسی ) گوید : روزی در نجف از خانه بیرون آمدم . مردم را بصورت برزخی بصورت حیوانات می دیدم . در کوچه و خیابان و بازار تنها بعضی ها را بصورت آدم مشاهده می کردم . وحشت زده به حرم حضرت امیر رفتم . آنجا هم همینطور . وحشتم دو چندان شد . دیگر تاب تحمل آن حالت را نداشتم . پس به بازار رفتم و غذای بازار را خوردم . پس حالت برزخی از من برداشته شد .
بنظر شوخی می آید که انسان در بین این همه حیوانات اهلی و وحشی زندگی کند بقول حافظ
چه آسان مینمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمیارزد
ولی تجسم کنید حال انسان در بین حیوانات ناهمگون که خود نیز یکی از آنها باشد در خانه سر سفره با آنها غذا بخورد ، درکوچه با آنها افت خیز کند ، در ادارات با آنها مماشات کند و ... چگونه است ؟ جز اینکه خود نیز یکی از آنها باشد و با آنها همرنگ شود .
این صورت های مثالی تنها در شکل و شمایل انسان ها تمام نمی شود بلکه در وساسل خانه که از پولهای نامشروع تهیه شود نیز صدق میکند :
شخصی در مجلسی مشغول سحر و جادو بود، فرزند شیخ ( رجبعلی خیاط ) که در آن مجلس حضور داشت نقل می کند که : من جلوی کار اورا گرفتم ، جادوگر هر چه کرد ، نتوانست کاری انجام دهد ، سرانجام متوجه شد که من مانع کار او هستم و باالتماس از من خواست که:“نان مرا نبُر” .سپس قالیچه ای گرانبها به من داد . قالیچه را به خانه بردم ، هنگامی که پدرم آن را دید فرمود:
این قالیچه را چه کسی به تو داده است که از آن دود و آتش بیرون می آید؟! زود آن را به صاحبش بازگردان.
خلاصه کلام اگر آدمی از راز های همدیگر باخبر شوند و و خود را خانه و بیرون در میان آن همه حیوانات اهلی و وحشی ببیند و اینکه چگونه با آنها زندگی می کند نتیجه چه می شود .
گروهی از مردم که در روز قیامت نامه اعمالشان را به دست راستشان میدهند و این گروه از سعادتمندان و نیکوکاران هستند (آیه 8 سوره واقعه ) و در آیه 14 همین سوره (سوره واقعه ) می فرماید : (و اندكي از امت آخرين هستند )
. . . لَهُم قُلُوبٌ لا يَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم أَعيُنٌ لا يُبصِروُنَ بِها وَ لَهُم اذانٌ لا يَسمَعُونَ بِها اُولئِكَ َااَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ اُلئِكَ هُمُ الغافِلُونَ
(اعراف 179)
( دل دارند درك نميكنند ، چشم دارند نمي بينند ، گوش دارند نمي شنوند ، آنان همانند چهار پايانند بلكه گمراهترند ، آنان به خواب غفلت رفتگانند . )
فکر می کنید کسانیکه به همه جا سر می کشند و همه جا را بو می کنند . از هر کجا و هر چیزی که بوی کمبود و گرانی بیاید زود دست به احتکار می زنند تا در از فرصت های وجود آمده نهایت زر اندوزی را بکنند . چه شکلی هستند .
فکر می کنید آنهاییکه خوی قدرت طلبی دارند . هر کسی در هر اندیشه ای را مانع قدرت خود ببینند به هر طریقی در صدد برداشتن او از جلو پایشان می کنند ، چی ؟
نمک نشناسانی که هر چقدر برایشان نعمت دهی تا نوش جان کنند همه را فراموش کرده و در فرصت مناسب بصورت زبانی و یا جسمی در صدد زخم زدن به دیگران بر می آیند چه شکلی هستند ؟
آنها که مانند الاغ بار بر هستند مشقت و تحمل کشیدن بار را بدش می کشند بدون اینکه به محتویات بار فکر کنند . بقول سعدی :
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
چه شکلی هستند .
فکر می کنید افراد که مانند زرافه عشق دارند ( بدون آنکه به آنها ربط داشته و یا نداشته باشند ) که از هر در و دیواری به خانه ها سرک بکشند تا ببیند چه خبر است . چه شکلی ظاهر خواهند شد ؟
چاپلوسان نان به نرخ روز خور که مانند آفتاب پرست هر لحظه به رنگی در می آیند چه شکلی هستند ؟
کسانیکه چون روباه کارشان مکر و حیله ، سخن چینی و شایعه سازی . است و یا به اصطلاح گاوی را بخاطر یک قلوه به کشتن می دهند چه شکلی هستند .
آنهائیکه بخاطر اسم و شهرت با استفاده از هر راه درست و نادرست پست و سمتی را که استحقاق و کفایت اداره آن مسئولیت را ندارند ، دست می یابند و بر اثر بی کفایتیشان چه ضرر هایی به جامعه واردمی کنند ، چه شکلی هستند ؟
یعضی ها خود را عالِم دهر می پندارد . بر هر علم و فنی اظهار نظر می کند و اگر کسی مخالفت رأی اش بیند احمق ونادان خطابش کند .
بعضی ها که زوجه خود را می آرایند و در ملاء عام می گردانند و بر آنان افتخار می کنند . چه شکلی ظاهر می شوند .
آنهائیکه در فکر فخر فروشی به دیگران هستند نه بخاطر امتیازات داشته بلکه بخاطر تخیلات ذهنی اش . و خود را محجبه می نمایانند و با آرایش در محل کار حاضر می شوند و یا دختران دم بخت خود را آرایش کرده و بد حجاب چون کره خرانی که جلو مادران راه روند ، جلو خود انداخته و به آن نیز مباهات می کنند چه شکلی هستند .
بعضی ریا کارانه خود را زاهد می نمایانند تا اعتماد مردم را جلب کنند بدینوسیله تا آنجا که در توان دارد بچپاول از بیت المال می پردازد . چه شکلی هستند ؟
آنهاییکه هر چه بگویی از خوب و بد ، درست و نادرست و ... آن را تایید می کنند . و یا بجهت نیندیشیدن در عاقبت کار با نیت خیر زیان جبران ناپذیری به دوستان می رسانند . چه شکلی هستند ؟ و و و ....
ما از کدام دسته هستیم ؟
فکر می کنید این حیوانات یکشبه متولد شده و بلوغ رسیده و به آن طینت در آمده اند ؟ شیطان در آیه ی 82 و 83 سوره ص خطاب بخدا می گوید : ( ... پس به عزت تو سوگند كه همگى را از راه به در مى برم . مگر آن بندگان پاكدل تو را . ) شیطان با توجه به طبع و توان انسانها منیّت را در آدم ها زنده کرده و بتدریج تقویت می کند . : مال و ثروت من ، حرف من ، مد ، آرایش و لباس من ، کارخانه و کارگران من ، شاگردان من ، رفاه من ، دلخوشی من ، حق من ، دستور من ،دنبر و کاردانی من ، زهد و تقوای من و من و من و من .... در این جاده یک طرفه شیطان انسان را در موقعیتی چون تشنه ای در بیابان قرار می دهد وآب شور را برای رفع تشنگی که هرچقدر بیشتر بخورد بیشتر تشنه اش می کند تا به مقصود نهایی اش برسد . دروغ ، دروغ دیگری ! دنیا ، حرص و طمع زیاد ! امر و نهی ، قدرت زیاد و ... تا در آن حالت از دنیا برود .
عبدالعظیم حسنی روایتی از امام جواد(ع) و ایشان از پدرانشان و آنحضرات از امام علی(ع) نقل میکند که حضرتشان فرمود: اگر شما مردم به رازهای یکدیگر آگاه میشدید، همدیگر را به خاک نمیسپردید...�. یعنی بعد از آگاهی از اسرار هم، آنقدر از یکدیگر بیزار و متنفّر میشدید که حتی جنازه یک دیگر را به خاک نمیسپردید.