غزل 226 فروغی بسطامی :

مردان خدا پرده پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند

چون خلق درآیند به بازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند

مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی

از دام گه خاک بر افلاک پریدند

(در این غزل منظور از گروه و یا دسته و یا جمع و ... مجموعه ای از نظر جسمی همجوار و هم زیستی در کنار هم نیست بلکه از نظر افکار و عقاید و امکانات مادی و معنوی و ... است که آنها را در یک گروه جای می دهد نه همجواری و هم زیستی . ممکن است افراد گروه از نظر محل زندگی صد ها کیلومتر از هم فاصله و در محیط های متفاوتی از هم قرار گرفته باشند ولی این افکار و عقاید و امکات مادی و معنوی است که آنها را در یک گروه جای می دهد . )

مردان خدا پرده پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

پرده حجابی است که پشت آن هرچیزی که باشد ، دیده نشود . پندارها فکر و خیلاتی هستند که در ذهن ما را مشغول می کنند و آن را از درک حقیقت باز می دارند .

مردان خدا ( عرفا و مومنین ) پرده خیالات را پاره کرده ( کنار زدند ) و و وقتی حجاب جسمانی را کنار زدند ، پشت پرده غیر از خدا چیزی را ندیدند .

در حکایات پیشینیان آمده : روزی مردی شتر خود را گم کرده بود و سراغ او را می گرفت . پسر بچه کوچکی گفت : همان شتری که چشم چپش کور بود ؟ گفت : آری ! از پیر پرسید همان شتری که فلان پایش لنگ بود . گفت :آری ! پرسید : همان شتری که خانمی بر او سوار بود . گفت آری ! پسر گفت من ندیده ام . حکایت پیش قاضی بردند . قاضی پرسید : چگونه ندیده ای که همه ی نشانی هایش را می گویی ؟ پسر گفت من از نشانه پاهایش روی خاک ها که یکی نسبت به سایرین کمتر در خاک فرو رفته بود فهمیدم که یک پایش لنگ است . از اینکه فقط علف های سمت راست جاده را خورده بود فهمیدم که چشم چپش کور بوده که علف های ست چپ را ندیده که دست نخورده باقی مانده است . در محلی دیدم که شتر نشسته و در کنار آن دیدم که یکی قضای حاجت کرده و قضای حاجت او شبیه زنان است . فهمیدم که زنی سوارش بوده است .

اینجا پسر نه خود شتر را دیده بود نه چشم و پا و سوارش را بلکه از آثار و نشانه ها به عبور چنین شتری پی برده بود . وقتی حضرت علی ( ع) می فرماید : من خدایی را که بچشم نبینم پرستش نمی کنم . بابا طاهر می گوید :

به دریا بنگرم دیا تو بینم

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از روی زیبای تو بینم

و یا درمورد شهدا در آیه 169 سوره آل عمران می فرماید : « هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مرده اند! بلکه زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. »

هدف این نیست که خدا را با چشم سر می بینند و یا به خدا سر یک سفره نشسته و غذا می خورند . بلکه همه جا که نگاه کنند آثار تجلیات الهی را می بینند . و یا خدا برای مجاهدین فی سبیل الله ( شهیدان ) بالاترین مقام ممکن را همجواری خودش است ، به آنها عطا می فرماید . و حافظ روی همین اصل است که می گوید :

از در خویش خدایا به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

هر دست که دادند از آن دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

خدا به کسی وعده سر خرمن ( وعده پوچ ) نمی دهد . بلکه هرکاری که در راه او و برای او انجام دهند بلافاصله اجر و پاداش آن را می دهد و اگر اهل بصیرت باشیم متوجه خواهیم شد . گاهی ممکن است مکروهی از ما سر بزند و پاداشی بظاهر نیک برای ما برسد و برعکس ممکن است کارنیکی انجام دهد ولی پاداش بظاهر خوشایندی به ما نرسد . این بستگی به مشیت الهی دارد که کدام را مناسب حال ما بداند . پیامبرى از پیامبران بنى اسرائیل به شخصى گذشت که زیر دیوارى جان داده بود، و نیمى از بدنش را بیرون از دیوار درنده و حیوانات پاره کرده بود. از آن شهر گذشت و به شهر دیگرى آمد و دید: یکى از بزرگان آن شهر که مرده بود کفن دیبا بر او نموده و بر تابوت زر قیمت نهاده و عود و عنبر بر جنازه اش مى ریختند و جمعیت زیادى در تشییع جنازه اش شرکت کرده اند!!

عرض کرد: خدایا تو حکیم عادل هستى و ستم روا نمى دارى از چه رو آن بنده ات که هرگز شرك نیاورد ، آن طور بمیرد ، و این شخص که هرگز پرستش ننموده این طور بمیرد.

خطاب شد: همانطور که گفتى من حکیم هستم و ستم روا نمى دارم ، اما آن بنده گناهانى داشت ، خواستم به این نوع مردن کفاره گناهانش باشد ، که پاکیزه نزدم آید. و این شخص نیکوکاریهائى داشت ، خواستم پاداش آن را در دنیا به او بدهم و چون نزدم آید کردار نیکى برایش نباشد . (یکصد موضوع پانصد داستان )

رجبعلی خیاط گوید : روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم ، انديشه مكروهی در مغزم گذشت ، ولی بلافاصله استغفار كردم . در ادامه راه ، شترهايی كه از بيرون شهر هيزم می‌آوردند ، قطار وار از كنارم گذشتند ، ناگاه يكی از شترها لگدی به سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشيده بودم آسيب می‌ديدم . به مسجد رفتم و اين پرسش در ذهن من بود كه اين رويداد از چه امری سرچشمه می‌گيرد و با اضطراب عرض كردم : خدايا اين چه بود؟

در عالم معنا به من گفتند: اين نتيجه آن فكرمکروهی بود ، كه كردی . گفتم : گناهی كه انجام ندادم . گفتند : لگد آن شتر هم كه به تو نخورد! »

در کتاب کیمیای محبت نوشته محمدی ری شهری حکایات متعددی در این مورد آمده است .

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

این نظریه که قبل از خلقت گروهی برای مکافات و یا ملاقات خلق شده اند نظر جبریون هستند . جبریون کسانی هستند که برای اینکه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند ، می گویند من از خود هیچ اختیاری ندارم که در مقابل آن جوابگو باشم . خدا یکی را شمر آفریده و یکی را امام حسین خلق کرده و هر کدام باید نقش خود را ایفا کنند . و در ایفای نقش خود چه امام حسین باشد چه شمر مسئولیت جواب دهی ندارد چه خدا او را برای ایفای آن کار خلق کرده است . در صورتیکه چنین نیست . فکر می کنید قوم لوط که خدا آنها را مکافات کرد از ابتدا چنین رفتاری داشتند ؟ آنها در مسیر کاروانها درمنطقه خوش آب و هوایی زندگی می کردند و از کاروانیانی که از آنجا می گذشتند ، پذیرایی می کردند . رفته رفته حب دنیا آنها را از راه بدر کرد و بذر و بخشش را نوعی خسارت مادی تلقی کردند و برای اینکه راه کاروانیان را از آنجا قطع کنند با هدایت شیطان به آن کار شنیع روی آوردند . این بدان معنی نیست که کل جمعیت آبادی بدان کار روی آوردند بلکه کسانی هم که روی نیاورده بودند بقیه را نهی از منکر نمی کردند . بعبارتی بطور غیر مستقیم رضایت بکار آنها می دادند . و شد آنچه می بایست می شد و خدا آنها را به مکافات رسانید .

برعکس صِرف فرزند امام بودن برای ملاقات کافی نیست چه در بین فرزندان حضرت نوح کنعانی بود و فرزندان امام حسن عسگری ( ع ) جعفر کذابی . امام رضا ( ع) به برادرش که می گفت ما اهل بیت ، نوشت : این بیان اهل بیت گفتن شما ، گفته های پیر زنان مدینه است در صورتیکه خدا در آیه 13 سوره حجرات می فرماید : گرامی ترین شما نزد پروردگارتان همانا پرهیز گار ترین شماست . نه اصل و نسب شما .

این مطلق نیست که طایفه ای اهل مکافات آفریده شده باشند و سلسله ای برای ملاقات برگزیده شوند .در این صورت این نوع انتخاب ناقض عدالت الهی می شود . این خود مردم هستند که گروه خود را انتخاب می کنند که در دسته ملاقت باشند یا مکافات . ( صراط مستقیم باشند یا ظالیّن ! )

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

دسته ای چنان در غرق مال و منال دنیوی و رفاه هستند که حدی ندارد و گروهی نیز به نان شب محتاجند .

معروف است که قارون از امت حضرت موسی علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام بود که خدا ثروتی به او داد و روز به روز بر ثروتش افزوده شد. آن قدر ثروت پیدا کرد که انبارهایش کلیدهای سنگینی داشت که حمل و نقل آن‌ها به دست گروهی از مردان نیرومند انجام می‌گرفت؛ ( آیه ی 76 سوره قصص ) مردم وقتی این ثروت را می‌دیدند که در جلوی چشمشان باعظمت جلوه می‌کرد، می‌گفتند: ای کاش ما هم سهمی از این ثروت‌ها داشتیم! ( آیه ی 79 سوره قصص ) خدای متعال هم قارون را با همه اموالش در زمین فرو برد؛ ؛( آیه ی 81 سوره قصص )

روزی باباطاهر همدانی در راه مشاهده می‌کند که پیرمردی به همراه اولاغش که بار علوفه بر پشتش دارد از راهی می گذرد . پیرمرد قصه به علت کهولت سن دم اولاغ را گرفته بود تا به کمک آن ناهمواری راه را تحمل کند. در حین حرکت گهگاهی هم با سیخکی که در نوک چوبی بود به ران الاغ ضربه می‌زد تا آن حیوان تندتر برود . از ضربه سیخ ران اولاغ خونی شده بود و کمی از آن خون هم به دست پیرمرد بیچاره مالیده شده بود. القصه پیرمرد هم فتیری که از آرد جو درست شده بود ، همراه داشت تا موقع گرسنگی آن را بخورد . زمانی که می‌خواست نان جو بخورد با همان دست خونی آن نان را به دندان می‌گرفت و شروع به خوردن می‌کرد. در این بین باباطاهر در مقایسه این فقر همراه با زحمت وخون دل خوردن با کسانی که در کاخهایشان با ظروف طلا غذاها و نوشیدنی‌های گوناگون می‌خورند و می‌نوشند، این دوبیتی را می‌سراید :

گر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آلوده در خون

مردان خدا ی فروغی بسطامی : ( 7 )

این ویژگی اختصاص به قارون و قوم موسی ندارد و همه ملت‌ها کمابیش این طورند. اولاد ، مال و دنیا ، پست و مقام مادی و غیر مادی چون اخلاق ، بیان و ... همه از وسایل امتحان خداوندی هستند تا چگونه و در کجا و چه راهی از آنها استفاده می شود ( در راه بدست آوردن رفاه دنیوی و یا رضای خداوندی )

این افزونی و یا نقصانی ظاهری نعمت از سه حالت خارج نیست : اول انتخاب بوسیله خود افراد است : خدا در آیه 7 سوره ابراهیم می فرماید : اگر شکر نعمت را بجای آورید نعمت ها را بر شما می افزایم و اگر ناسپاسی کردید نعمت را برای شما نقمت می کنم .

از حضرت علی (ع) است که شکر نعمت موجب افزایش نعمت می شود. و از امام حسن (ع) است که شکر نعمت موجب افزایش آن می شود و ناسپاسی آن نعمت را به نقمت و بلا تبدیل می کند . ( چون آب مایه حیات است وتبدیل به بلا شدنش ، می شود سیل ویرانگر )

دوم مشیت الهی است . وچون صلاح بندگان خود را بخواهد ، امکاناتی در حد توان آنها به آنها می دهد . یکی را نمی دهد تا بنده باشد و دیگری را می دهد تا کفر نورزد . چه او از ظرفیت و توان بندگان خود آگاه است . در حکایات پیشینیان آمده : روزی پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل گرمای تابستان از کنار برکه ای می گذشت ، دید تعدادی از جوانان در برکه شنا می کنند و تعدادی در کنار آن به تفریح مشغولند . در کناری جوان کوری ساکت نشسته است . گفت : خدا یا حکمت کوری این جوان را نشانم ده که همه شادی کنند و او محروم . از خدا ندا آمد : پس نگاه کن ؟ به اذن خدا چشم های آن جوان بینا شد . او رفت و نی های کنار برکه را چید و آنها را قلم وار تراشید و انداخت در آب برکه بطوریکه از بیرون دیده نماشدند ولی وقتی یکی در آب شنا می کرد و یا بخ آب شیرجه می زد نی ها در بدن آنها فرو می رفته و آنها را زخمی می کرد ند . پس او به حکمت کوری آن جوان برایش روشن شد .

سوم : برای اتمام حجت است که دادم چکار کردی و ندادم چکار کردی ؟

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

( منظور از پیر ویا شیخ ، بزرگان ، راهنمایان و ... کسانی که در راه هدف استخوانی شکسته و به مقاماتی رسیده اند و پیچ و خم های راه آگاهی دارند و گروه را راهنمایی و هدایت می کنند . )

مردان خدا چند دسته اند :

دسته ای معامله گرند : عبادت و بندگی می کنند به جهت ترس از جهنم و یا برای رسیدن به نعمات بهشتی . این دسته سعی می کنند با زندگی زاهدانه و دعا و راز و نیاز به هدف و مقصود خود برسند .

دسته ی دوم چنین نیست . خدا را بندگی می کنند نه به جهت ترس از جهنم و نه برای رسیدن به نعمات بهشتی . بلکه بجهت اینکه خدا را شایسته بندگی می دانند حال چه به بهشت بروند و یا به جهنم . آنها بنده اند و ارباب و صاحب تصمیم گیر خداست . اینها هستند که در کنار شهیدان حقیقی به لقاءالله می رسند . حافظ هم در این مورد می گوید :

از در خویش خدایا به بهشتم مفرست

که در کوی تو از کون و مکان ما را بس

اینها در بین مردم و با مردم هستند و تشخیص دادن آنها بسیار مشکل است مگر در ارتکاب به شبهات و محرمات که بطور جد از آنها خود داری می کنند .

هر دو گروه برای خود رهبر ی دارند و راهنما و هر دو دسته مورد تایید هستند ولی مقام و منزلتی بسیارمتفاوت از هم دارند . همه دعوت شده اند : یکی بر صدر مجلس است و یکی میانه و وان دیگری پایین مجلس . در دنیا هم همینطور : یکی چشم برزخی دارد وان دیگری طی الارض و یکی ذهن اطرافیان را می خواند و ... یکی مجموعه ای از کرامات را .

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

اینکه می گوید : نکوشیده رسیده به مقصد ، چنین چیزی نیست . چه خدا درآیه ی 39 سوره نجم می فرماید : « وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى » انسان به اندازه سعی و تلاش خود بهره می برد . سعدی گوید : نابرده رنج گنج میسر نمی شود . منتهی راه ها و وسیله ها و ... متفاوتند . مقصد مشخصی را در نظر بگیرید . یکی با پای پیاده و لنگ لنگان و دیگری با دوچرخه و سومی با وسیله موتوری و ... . همه بطرف مقصد حرکت می کنند یکی زود می رسد و دیگری دیر یکی با زحمت و مشقت و خسته ودیگری سریع و راحت .

ولی اگر گروهی مقصد را تشخیص ندهند و مسیر اشتباهی بروند مشخص است که هیچ وقت به مقصد اصلی نخواهند رسید . هر چقدر سریعتر بروند به همان سرعت از مقصد فاصله خواهند گرفت .

در سلوک عرفانی هم چنین است . کسیکه از حلال ارتزاق می کند و از محرمات و شبهات خود داری می کند و تقوی را در مفهوم حقیقی اش پیشه می گیرد و هم زمان به مستحبات نیز می پردازد روشن است که زود به مقصد می رسد . برعکس کسی که زیاد رعایت محرمات را نکند مسلم است که دیر تر به مقصد میرسد .

حال کسی هم که تحت تاثیر القائات شیطانی ، خود را عالِم دهر می داند و از روی غرورکاذب و عناد روی نظریات گمراه خود ( منییت ) پافشاری می کند مسلم است که هرگز به مقصد نخواهد رسید .

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

روزی حضرت عیسی (ع) در صحرا به چوپانی برخورد . خواست او را موعظه کند . از او پرسید که در ورد شیطان چه می دانی ؟ گفت همین قدر می دانم که تا زنده ام از مکر و حیله او در امان نخواهم بود . گفت : تو نهایت درس را خوانده ای ! در این عالم خاکی شیطان برای هرلحظه ، سن و سال و جنسی ، پست و مقام و علم و دانشی ، مال و منال فکر و عقیده ای و ... بیشمار دام دارد که از همه مهمتر و پر کاربرد ترین آنها یاس و نا امیدی است . که خدا در مورد خنثی سازی این وسیله شیطان می فرماید : ...وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿ سوره یوسف آیه ۸۷﴾
... و از رحمت ‏خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نوميد نمى‏شود .

راهنما ، دستور العمل ، معیار قرآن است و مرد میدان می خواهد که آنها را بشناسد و در دام نیفتد .

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

سحر خیزان کسانی هستند که در بین دین و دنیا ، دین را برگزیده اند ( البته اشتباه نشود که منظور از دین ترک کننده دنیا نیست بلکه انتخاب عملی "ولی "خود است که خدا را برای خود انتخاب کند و یا غیر خدا را . چون هر کس خدا را ولی خود قرار دهد ، خدا برای او کافی است و هر کس غیر خدا را برای خود ولی قرار دهد ، خدا هم او را با ولی اش رها می کند . و گرنه سحر خیزان حقیقی مانند مردم و در کنار مردم زندگی می کنند . آنها دنیا را هدف نمی دانند بلکه وسیله و پلی می دانند برای رسیدن به آخرت 0 سر دسته عارفان معاصر ملا حسینقلی همدانی گوید : کسانیکه در راه دین به مقاماتی رسیده اند ، همه از سحر خیزان بوده اند و کسی غیر از آنها دیده نشده است . عموماً و بدون استثنا راهنمایان همه از شب خیزان و سحر خیزان بوده اند . این سحر خیزان هستند که سر از خواب شیرین دنیوی برداشته و در پیشگاه خدا اظهارعجز و بندگی می کنند و خدا نیز آنها را راهنما و شفیع مردم در دنیا و آخرت هستند . در دنیا خداوند به خاطر اینها عذاب ها را از میان امت ها برمی دارد و آخرت نیز بسته به عبودیت آنها اجازه شفاعت می دهد . در میدان حق و باطل و تقاطع بیشمار راه های منحرفه وجود دارد . بلد و راهنمایی می خواهد تا انسان در صراط راست راهنمایی کند . انتخاب آگاهانه راهنما ( که او را پیر ، شیخ ، مرشد ، بابا ، روحانی و ... نیز گویند ) در سیر و سلوک خیلی مهم است که چنانکه آیت الله سید علی قاضی گوید : اگر نصف عمرات را بخاطر پیدا کردن راهنما صرف کنی و او را بیابی ، یقین دان که عمرت را به هدر نداده ای ، که او یقناً تو را به سر منزل مقصود هدایت خواهد کرد .

زنهار مزن دست به دامان گروهی

کز حق ببریدند و به باطل گرویدند

کس نگوید که دوغ من ترش است . تمام گروههای چه مذهبی و چه مادی همه خود را حق می داند و دیگران را باطل . از امام (ع) پرسیدند . راویان احادیث از شما بسیارند . ماچگونه اصلی و یا جعلی بودن آن را بدانیم . فرمودند : احادیث را با قرآن تطبیق کنید . هرگاه مطابق قرآن بود ، قبول کنید و اگر مطابق قرآن نبود رد کنید . حال اعمال و رفتار و هدف گروه ها را با قاآن تطبیق دهید ، اگر مطابق قرآن بود هیچ و اگر مطابق آن نیود دور آن گروه خط بکشید . برای نمونه در اوایل انقلاب مجاهدین خلق برای فریب جوانان حدیثی منسوب به امام حسین (ع) را شعار خود قرار داده بودند : ( " إنَّ الحَیاةَ عَقیدَةٌ و جِهادٌ " : به ‌راستی که زندگی، عقیده داشتن و در راه آن تلاش کردن است . ) جهاد در مکاتب آسمانی آمده و از نظر دینی جهاد در راه خدا می شود نه در راه عقیده . زیرا راه خدا راه مستقیم برای فلاح و رستگاری هر دو جهان ( چه قبل و چه بعد از مرگ ) است .

عقیده همیشه راه راست نیست : کمونیسم به مساوات صوری در دنیا عقیده داشت . نظام سرمایه داری تمام ثروت دنیا را از آن خود می داند و برای بدست آوردن آن استفاده از تمام امکانات موجود را مجاز می شمارد . صهیونیستها ( صهیونیست ها غیر از یهودیان پیرو حضرت موسی ( ع ) هستند که علیرغم توصیه کتب و پیشینیان خود که آنها را از تشکیل حکومت یهودی منع کرده اند آنها اقدام به تشکیل حکومت در فلسطین اشغالی زده اند .) که در اسرائیل جمع شده اند خود را حاکم ،آقا و بالاسر و همه جهان می دانند و سایر مردم در هر دین و اعتقادی را پست تر از حیوانات دانسته و برده و مزدور خود می دانند ، و استفاده از نام یهود را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده اند ، و به هر وسیله ممکن ( با فدا کردن اخلاق ، رفتار ، دین ، قتل و غارت ، و ... ) حکومت عملی صهیونیسم را بر جهان ، برای خود مجاز می دانند . این استفاده از کلمه " عقیده " در معنی عام برای امام معصوم متصوّر نیست .

خدا نکند که ما ببینیم عده ای از حق بریده پیامبران و کتب آسمانی را رد می کند . دین را به عنوان نماد و معیار خدا شناسی به باد تمسخر می گیرد و ... . آنگاه ما آنها را بعنوان مصلحان جامعه ، ناجیان بشریت معرفی کرده و رفتار ، گفتار و اعمال آنها را الگوی خود قرار دهیم . در این صورت که ( آیه ی 257 سوره بقره : کسانی که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می برند ؛ آنان اهل آتش اند و قطعاً در آنجا جاودانه اند. ) شامل حال ما شود .

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است

کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند

کسانیکه منیت دارند بعبارتی می گویند « من » چون خود بزرگ بینان ، دهن بینان ، شیخان جاهل خشک ماب ، کسانی که از نظر روانی و اجتماعی کمبود دارند و سعی جبران آن کمبود آن هم از راه غیر منطقی و ... . مشخص است که توان دیدن توان بالاتر از خود را نخواهند داشت . بجای اینکه حقیقت را قبول کنند و آنان را یک سر و گردن از خود بالاتر ببینند و تلاش در اصلاح خود داشته باشند ، سعی در تخریب آنان می کنند .

مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی

از دام گه خاک بر افلاک پریدند

آنها که دام های متعدد خاکی را کنار زده و رها شده اند مانند مرغان چالاک تند پروازی هستند که در یک چشم بهم زدن مسافتی را طی می کنند و لی ما برپشت خران زخمی و لنگ لنگان سواریم و طی مسیر می کنیم .