اسم اعظم : ( 1 )

اسم اعظم کلمه ای است مانوس به افراد مذهبی است . می گویند اسمی از اسماء الهی است که هر کس آن را بداند می تواند کار های خارق العاده ای را انجام دهد .

اما حقیقت و مصداق اسم اعظم بدرستی روشن نیست ؛ برخی آن را از جنس الفاظ و کلمات و برخی دیگر، آن را حقیقتی فراتر از حروف و کلمات دانسته‌اند. از روایات و اخبار، تنها می‌توان اطلاعات و تصور ناقصی از آن به‌دست آورد. بنابر برخی روایات ، هرکسی ظرفیت و تحمل اسم اعظم را ندارد و ائمه معصومین، برخی پیامبران و افراد دیگر از آن برخوردار بوده اند .

میزان بهره‌مندی آنها از این اسم هم یکسان نبوده است. پیامبر اکرم و اهل بیت، بیشترین بهره‌مندی را داشته‌اند.

ازحضرت اميرالمؤمنين (ع) منقولست كه فرمودشبي حضرنبي(ع) رادرخواب ديدم و به وي گفتم كه به من چیزی تعليم كن كه بواسطه آن بر دشمنان پیروز گردم . فرمودكه يا علي بگو« ياهو يا من لاهوالاهو » صبح هنگام نزد رسول خدا رسیدم و آنچه دیده بودم را بیان نمودم. ایشان فرمود: ای علی! اسم اعظم به تو آموخته شده است.

اسم اعظم : (2 )

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: اسم اعظم دارای ۷۳ حرف است و تنها یک حرف از آن نزد «آصف» بود که زبان به آن گشود و در اثر آن ، فاصله میان او و تخت «بلقیس» به زمین رفت و او تخت را به دست گرفت و دوباره ، زمین به حالت اوّل برگشت و این همه در زمانی سریع‌تر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت. ( آ یه ی آیه 38 تا 42 سوره مبارکه نمل )

نیز در ادامه می‌فرماید: در حالی که ۷۲ حرف از ۷۳ حرف اسم اعظم نزد ماست و تنها یک حرف است که خداوند در علم غیب برای خود برگزیده است.

( اصول کافی و تفسیر المیزان )

شریف کاشانی، «اسم اعظم» را کلمه ای مشخّص و معیّن دانسته که در ضمن برخی از آیات قرآن نیز درج شده است. ایشان می نویسد: «این آیات با لفظ «الله» شروع شده، و بـا لفظ «هو» ختم می گردند؛ حروف این آیات نقطه ‌‌نداشته و اعراب گذاری آنها تأثیری در قـرائت ندارد .

بعضی حروف مقطعه را اسم اعظم دانسته اند .

اسم اعظم : (3 )

رحیم پور ازغدی معتقد است که انسان باید خود اعظم باشد تا کار های عظیم بکند .

آقای موسویان حجازی مطلب دیگری گفتند که عیناً نقل می شود: ایشان گفتند در آخرین سفری که به مشهد مشرف شدم به اتفاق چند تن از علماء روحانی از قبیل آقای حاج سید محمد حسین ملاذ و مرحوم آقا سید محمد على ملاذ امام جماعت مسجد سید و مرحوم حاج آقـا جـمال خوانساری امام جماعت مسجد میرزا باقر و مرحوم ملاعلی ماربینی و مرحوم ملاحسین دهجی و مرحوم ملاحسین کروندی پدر حجه الاسلام حاج آقا مهدی واعظ (که شرح دعای ابوحمزه ایشان مشهور است) در نخودک خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله علیه رسیدیم. در این موقع عده زیادی در خانه مرحوم حاج شیخ جهت گرفتن دعا و دوا جمع بودند. پیرمردی مرتب به در خانه می رفت و چیزهایی از قبیل نبات و غیره که مردم برای تبرک آورده بودند می گرفت و خدمت حاج شیخ تقدیم میکرد و آن مرحوم دعایی به آنها می خواندند و رد می کردند ( پس می دادند . ) . در این موقع مـرحـوم حـاج ملاعلی ماربینی به حاج شیخ عرض کردند آقا آیا ممکنست دعائیکه به اینها می خوانید به ما هم تعلیم فرمائید؟ حاج شیخ فرمودند چیز فوق العاده و تازه ای نیست. فقط یک حمد می خوانم.

اسم اعظم : ( 4 )

گویند در زمان عبید زاکانی ( شاعر حکایت موش و گربه ) میان دو گروه بر سر کلمه ای از غزل حافظ اختلاف نظر پیش آمد : دسته ای معتقد بودند که کشتی نشستگان مد نظر حافظ بوده و گروه دیگر نظرشان بر کشتی شکستگان مد نظر خواجه بوده است . پس هر دو گروه به نظر و قضاوت و عبید زاکانی تمکین کردند . او پس از استماع سخنان و دلایل هر دو گروه گفت :

بعضی شکسته دانند ، بعضی نشسته خوانند

چون نیست خواجه حافظ ، معذور دار ما را

حالا کسی به عینه و حی و حاضر در بین مردم نیست که داعی داشتن اسم اعظم بکند و یا موثق با دارندگان آن تماس داشته باشد تا رفع ابهام کند . بنابرین حقیقت و مصداق آن بدرستی روشن نیست .

اسم اعظم هرچه هست در انسان تضمین ماندگاری و دائمی ندارد مفسران آیه ۱۷۵ سوره اعراف که از گمراهی فردی ( بلعم باعور ) سخن گفته که آیات الهی (به معنای آگاهی از اسم اعظم یا عالم به کتاب خدا) را در اختیار داشته و چون بنای دشمنی با حضرت موسی (ع) راگذاشت خدا این قدرت را از او سلب کرد .

اسم اعظم : ( 5 )

در تاریخ تمام افرادی که بنوعی اسم اعظم را داشته انسانهای کاملی از نظر دیانت واقعی بوده اند . بنا برین انسان کامل تجلی اسم اعظم است که درجاتی در حد خلوص انسان دارد . هر کس بنا درجاتی از کمال و بندگی و ظرفیت معنوی اش خداوند توانائیهایی را بر او عطا می فرماید . رسول اكرم مي فرمايد : « اگر مراقب حال خود باشيد مي بينيد آنچه را كه من مي بينم و می شنوم ، شما هم می بینید و می شنوید . ( محجه البيضاء جلد 2 ص 125 ) و حضرت علي (ع) در خطبه دويست و بيست و پنج نهج البلاغه مي فرمايد : « گوش جور ديگري مي شنود و چشم جور ديگري مي بيند .

مجاهدت وتسلّط هركس به خوهاي حيواني بشري در نتيجه تقرب او هركس به خدا موجب مي شود كه خدا قدرت توانايي كار هايي را براي او بعنوان خليفه الله عطا مي كند . ميزان دستيابي به قدرت مافوق انسان هاي معمولي بستگي به ميزان مجاهدت و اطاعت فرمانبرداري او از اوامر الهي در نتيجه جايگاه او نزد حاكم مطلق مي باشد . بعضي ها دو روي سكه را با هم مي بيند و بعضي ذهن آدم هايي را كه در كنارش نشسته اند مي خواند و بعضي گذشته ي هر كس را مي بينند و بعضي از آينده خبر مي دهند سيد علي قاضي مي گفتند : من ميدانم كه امام زمان (عج) در كنار خانه كعبه به ياران خود چه مي گويد كه يارانش در جهان پراكنده شده و ( جستجو مي كنن و دوباره دورش جمع مي شوند .و امام جعفر صادق (ع) نيز همين حرف را فرموده بودند . ) وبعضي ... و بعضی از چندین موهبت برخوردار بودند . ( برای آیت الله بهجت و حسنعلی اصفهانی بیش از 10 موهبت ثبت شده است . ) ولی هیچکدام ادعای داشتن اسم اعظم را نداشتند .

اسم اعظم : ( 6 )

در مورد کرامات معنوی باید گفت که مختص مردان نیست . هر چند در تاریخ برای مردم عادی و زنان در مورد کرامت کمتر پرداخته شده است . و این در پیشگاه خداوندی چیزی را عوض نمی کند . چرا که قرآن بین مردان و زنان تفاوتی قائل نشده و هر کجا حرفی از مومنین است ، مومنات نیز در کنار آن آمده و یا هر جا سخن از مسلمین است ، مسلمات نیز در ادامه اش آمده و در کل خدا بصورت ختم کلام در آیه 13 سوره حجرات می فرماید : « اِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم » .

در مورد تعداد یاران امام زمان در احادیث آمده که به تعداد اصحاب یاران بدر یعنی 313 نفرند . که از این تعداد 50 نفر آنان زن هستند . البته این بدین معنی نیست که کل یاران 313 نفرند ، بلکه یاران آن حضرت درجاتی دارند . آنهایی که در سردسته هستند این تعداد هستند و در مراتب بعدی سایر مومنین قرار دارند . که بترتیب جایگزین دسته اولی ها می شوند .

از طرفی همین افراد بزرگ « کن وفیکن » خلق نشده اند بلکه در دامان زنان بزرگ تربیت و پرورش یافته اند چنانکه در مورد مادر سید رضی و سید مرتضی علم الهدی آمده »

شيخ مفيد شب در خواب ديد كه حضرت فاطمه، دختر رسول خدا(ص) به مسجد او در محله كرخ بغداد آمد و دو پسرش امام حسن و امام حسين(ع) را در حالي كه كودك بودند آورد و به شيخ سپرد و فرمود: «به اين دو فقه بياموز!»
شيخ شگفت‌زده از خواب بيدار شد. بامداد آن شب، چون روز برآمد، فاطمه دختر ناصر، در حالي كه كنيزگانش برگرد او بودند و دو پسرش محمد رضي و علي مرتضي را همراه داشت، به مسجد شيخ مفيد آمد. شيخ به پا خاست و به فاطمه سلام داد. فاطمه گفت: اي شيخ! اين دو پسر من‌اند. پيش تو آورده‌ام تا به آنان فقه بياموزي.
این مقام و منزلت زن عادی را نشان می دهد که در تشابهی به حضرت فاطمه زهرا (س) آمده .

کرامتی از صالحین : ( 1 )

محمد جواد درّی حکایت می کرد : روزی بر سر قبر حسنعلی اصفهانی ( مدفون در حرم امام رضا (ع) ) فاتحه می خواندم که مردی آمد که بسیار گریه می کرد . علت گریه اش را پرسیدم ، گفت : من روزی صاحب این قبر را با چند نفر دیگر به تربت جام می بردم . در جایی بنزین ماشین تمام شد . محلی بود که ( در آن زمان ) دسترسی به بنزین نبود و حداقل باید 10 کیلو متر با پای پیاده می رفتی تا در جاده اصلی از ماشین های عبوری اگر می دادند بنزین تهیه می کردی . با کمی استراحت سرپایی ایشان ( اصفهانی ) گفتند ماشین را روشن کن تا برویم . گفتم بنزین ندارد . گفت : روشن کن برویم . گفتم بنزین نداریم . با اصرار سایر مسافرین که گفتند : شاید حاج شیخ توجهی کرده ، در ماشین نشسته تا سویچ را زدم ماشین روشن شد . پس همه مسافرین سوار شده و راهی مقصد شدیم . موقع پیاده شدن حاج شیخ به من فرمودند که تا زمانیکه در باک بنزین ماشین را باز نکنی این ماشین احتیاج به بنزین نخواهد داشت . مدت 15 روز بدون ریختن بنزین با ماشین کار کردم . یک روز وسوسه شده و خواستم ببینم که در باک ماشین چقدر بنزین است . تا در باک را بازکردم آن را خالی دیدم و دیگر ماشین بدون بنزین نرفت .

( نشان از بی نشان ها )

مشابه این حکایت از سید علی قاضی نقل شده است :

کرامتی از صالحین ( 2 )

آیت الله سید عباس حسینی کاشانی می‌فرمود: در ایّامی که نجف اشرف بودیم دوستی داشتم که در امر معاش دچار سختی و فشار بسیاری شده بود؛ روزی به محضر آقای قاضی رفت و عرض کرد: آقا! خداوند سبحان به من تمام چیزهای خوب را داده است جز اینکه سخت در فقر و تنگدستی هستم و فشار بسیاری را از این لحاظ تحمل می‌کنم ، اگر ممکن است چاره‌ای برای این مشکل من بنمائید.

مرحوم آقای قاضی پس از گوش دادن به حرف‌های این شخص دستش را در جیبش برد و یک مشت فلس (پول خرد عراقی) را از جیب خود در آورد و به وی داد و فرمود: بدون اینکه به مقدار این پول دقّت کنی از آن استفاده نما. دوست ما نقل کرد که تا مدتها مدت ها بدون اینکه از مقدار آن پول آگاه باشم، هر جا که نیازی به پول پیدا می‌کردم از آن استفاده می نمودم تا اینکه روزی وسوسه شدم و با خود گفتم مگر این پول چقدر است که تمامی ندارد ؛ برای همین دست در جیب بردم و به شمارش آن پرداختم دیدم جز چند فلس ناچیز، چیز دیگری نیست!
ولی طولی نکشید همین پول ناچیز، برکتش از بین رفت و دوباره به فقر و فلاکت افتادم. دوباره به محضر آقای قاضی رفتم و قبل از اینکه من چیزی بگویم فرمود: ها ! چکار کردی؟ پول‌ها را شمردی؟ بار دیگر مقداری فلوس به من داد و فرمود: دیگر آنها را مشمر!
آیت الله کاشانی فرمودند: تا زمانی که دوستم در قید حیات بود از آن پول با برکت استفاده می‌کرد بدون اینکه در آن کاستی پیدا شود!

( کتاب اسوه عارفان ص 164 )

کرامتی از صالحین ( 3 )

بعضی از گذشته آدمی خبر دارند :

چند نفر از افراد بظاهر با تقوا و با نفوذ نزد مردم خدمت آيت ا... بهالديني كه يكي از همين افراد بود ، رسيدند و از او خواستند كه آنها را نصيحت كند . ايشان فرمودند : « مشرك نباشيد و اگر بتوانيد از شرك نجات پيدا كنيد به همه چيز رسيده ايد .» از ايشان مي خوهند كه برايشان دعا كند ، مي فرمايد : « آدم شو تا دعا در تو اثر داشته باشد » تا زمينه قابليت نداشته باشد ، دعا اثري نخواهد داشت . يكي از آنها مي گويد : شايد آقاي بها الديني اين افراد (حاضرين) را نشناخته اند پس آقاي بهالديني بيو گرافي هريك را مي گويد گويي هم منزل آنها بوده و با تك تك آنها زندگي كرده است .. در آخر اضافه مي كند :
مثل اينكه عرض مرا نمي فهميد من مي گويم تا وقتي آدم نباشيد دعا براي شما مؤثر و نافع نيست .» و موقع خارج شدن يكي گفت : آقا من در حج براي شما طواف كردم ايشان گفتند : آدم شو تا طوافت براي خودت و ديگران اثر داشته باشد . خودت را همه كاره ي خدا قرار داده اي و با پُستي كه به شما واگذار شده شخصیت مردم را مي شكني و از بين مي بري .

کرامتی از صالحین ( 4)

اطلاع از آینده :

آيت الله شيخ عباس قوچاني وصي رسمي آيت اله سيد علي قاضي مي فرمودند : معمولاَ جلسات مرحوم قاضي در نجف با هماهنگي قبلي تشكيل مي شد و آنهم همه همديگر را مي شناختيم .

روزي در وسط جلسه اي سيد جواني وارد شد . مرحوم قاضي بلافاصله بحث را قطع كرد و بر خاسته وآن طلبه ي جوان را با احترام پذيرفت . و در ضمن صحبت با ايشان فرمودند : آقا سيد روح الله در مقابل سلطان جور و دولت ظالم بايد ايستاد ، بايد مقاومت كرد و بايد با جهل مبارزه كرد . اين گفته ها در زماني بود كه اصلاً زمزمه ي كوچكي هم از انقلاب در ايران نبود. و ما همه تعجّب مي كرديم كه اين صحبت هاي غير معمول چيست . (بنا به روايتي بعد از رفتن آن طلبه ي جوان در مورد احترام غير معمول آقاي قاضي پرسيده بودند و ايشان بطور خصوصي فرموده بودند : اين طلبه ي جوان روزي رهبر ايران مي‌شود . ) بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تازه فهميديم كه منظور آقاي سيد علي قاضي از آن سخنان چه بود .

( اسوه عارفان ، صادق حسن زاده و محمود طيّار مراغي )

کرامتی از صالحین : (5 )

باطن بی عفتی

یکی از شاگردان رجبعلی خیاط نقل می کند:

روزی با جناب شیخ از درب منزلشان خارج شدیم و من متوجه شدم که یک زن بی حجاب و بد لباس در مقابلمان است.سرم را پایین انداختم .شیخ فرمودند:«نگاهش کن!» من گفتم :آقاجان، او بی حجاب است.فرمودند:«گفتم نگاهش کن!» سرم را بالا آوردم و دیدم که آن زن در جریانی از مواد مذاب گرفتار است و بدنش پر از چرک و خون است و از موهای او چرک و کثافت، قطره قطره به آن مواد مذاب می ریخت. هر قطره که می افتاد انگار بنزین آتش می گیرد و منفجر می شود و او سوخت.همین طور که می دیدم شیخ فرمودند:«بس است، سرت را پایین بینداز

متوجه شدم که شیخ با تصرف در چشمانم، دیده های برزخی من را گشوده بودند تا باطن عمل آن زن را به من بفهماند.

کرامتی از صالحین ( 6 )

دیدن فرشته های عذاب :

مرحوم آيت الله سید جمال الدین گلپايگاني مي‌فرمودند : در دوران جواني در اصفهان بودم و زير نظر استادان مرحوم آخوند كاشي و جهانگير خان قشقائي درس سير و سلوك مي‌آموختم . دستور اين بو د كه شبهاي پنجشنبه و جمعه به قبرستان تخت فولاد رفته و قدري عبادت و تفكّر در عالم مرگ و ارواح كنم .

عادت من اين بود كه شب پنجشنبه مي رفتم و مقدار يكي دو ساعت در بين قبرها و در مقبره ها حركت مي كردم و تفكّر مي‌نمودم و بعد از چند ساعت استراحت به نماز شب و مناجات بر مي خواستم و نماز صبح را مي خواندم و پس از آن به شهر مي آمدم .

شبي از شب ها ي زمستان كه هوا بسيار سرد بود و برف هم مي‌آمد. من براي تفكر در ارواح و آن عالم از اصفهان حركت كرده و به قبرستان تخت فولاد آمدم . در يكي از حجرات رفتم و خواستم دستمال خود را باز كرده چند لقمه اي از غذا بخورم و بعد تا حدود نيمه شب بخوابم كه بعد بيدارشده و مشغول انجام دستورات و عبادات خود شوم . در آن حال در مقبره را زدند و جنازه اي از بستگان صاحب مقبره را آوردند و در آنجا گذاشتند تا فردا آمده و دفن كنند . پس متصدي مقبره كه قاري قرآن نيز بود بر بالاسر جنازه نشسته و مشغول خواندن قرآن شد .

من همينكه دستمال خود را باز كرده و خواستم مشغول خوردن شوم ديدم ملائكه ي عذاب آمده و مشغول عذاب كردند شدند . چنان گرزهايي برسر جنازه مي زدند كه آتش به آسمان زبانه مي كشيد . و فرياد هايي از مرده برمي خواست گويي قبرستان را به لرزه در مي‌آورد . نمي دانستم اهل چه معصيتي بود ولي قاري اطّلاعي از آن نداشته و به آرامي مشغول تلاوت قرآن بود . از مشاهده ي آن از حال رفته و بدنم لرزيد رنگم پريد و هرچه به متصدي مقبره اشاره مي‌كردم كه در را باز كن مي‌خواهم بروم ، او نمي فهميد و هرچه مي‌خواستم بگويم زبانم قفل شده بود و حركت نمي كرد . بالاخره به هر ترتيبي بود به او فهماندم كه در را باز كند تا من بيرون بروم . گفت : آقا هوا سرد است و برف هم باريده و زمين را پوشانده و در راه ممكن است گرگ ها تو را بدرند . به هر ترتيبي بود او را متقاعد كردم كه در را باز كند . از آنجا بيرون آمدم . با آنكه تا اصفهان راه زيادي نبود بسختي آمده و چندين بار به زمين خوردم و بر اثر آن شب يك هفته مريض شدم و استادانم به ملاقاتم مي آمده و غذا هاي مقوي مي‌آوردند تاقوّت بگيرم .

( كرامات معنوي ، سيد عباس موسوي مطلق )

انواع کرامتی از صالحین ( 7 )

اطلاع از غیب :

جناب آقاي صفوي نقل مي كند : روزي دوستم آقاي «شركت» برايم پيغام داد كه سيّدي ( سید عبدالله فاطمی فوت در اردی بهشت 1401 ) به منزل ما آمده خوب است كه شما هم بياييد و او را ملاقات كني. وقتي رفتم سيّدي لاغر اندام سياه چهره را ديدم كه آثار رياضت و عبادت در چهره ي او نمايان بود . بعد ازساعتي گفتگو گفتند : شام هم بيا تا باهم باشيم . گفتم : شب سه منبر دارم و نمي توانم براي شام بيايم . گفتند : اگر هم تا ساعت دوازده طول بكشد منتظر مي مانيم .

آن شب منبر سوم را تعطيل كرده و به خانه آمدم تا دوشي گرفته و شام را در منزل خود خوردم و باه منزل آقاي شركت رفتم . ديدم شام را خورده و سفره را جمع مي كنند . گفتم : مگر نگفتيد كه تا ساعت دوازده صبر مي كنيم حالاكه ساعت ده و نيم است . آن سيد گفت: من ديدم كه شما شام را خورديد لذا به آقاي شركت گفتم كه شام را بياورد تا ماهم بخوريم . با اين نشاني كه شام تان فلان بوده و سر سفره فلان داشتيد و فلان . ديدم تمام خصوصيات شام و منزل ما را هم بيان كردند . ضمن صحبت گفتم : فلان فاميل ما در بيمارستان بستري است سر انجام كارش چه مي شود ؟ گفت : فلان فاميلي كه دو دندان بالايش شكسته و تمام خصوصيات او را بيان كرد كه من تا آن روز به آنها توجه نكردي بودم . پس گفت : او را تا كنون نور سيادتش نگه داشته و الا تا كنون در جهنّم سقوط كرده بود . ولي مريضي او خوب مي شود . از او در باره ي هر كسي مي پرسيدي با تمام خصوصياتش بيان مي كرد .

( كرامات معنوي ، سيد عباس موسوي مطلق )

انواع کرامتی از صالحین ( 8 )

زنده کردن مردگان :

حاج ذبیح الله عراقی نقل می کرد در تهران به بیماری سختی دچار شد م که برای درمانش از پزشکان مایوس شدیم . بناچار به مشهد رفته و به خدمت حسنعلی اصفهانی رسیدم . و به اوگفتم : هرچقدر پول بخواهی برایت می دهیم ، فقط این درد را درمان کن ! و چند بار این حرف خود را تکرار کردم . او بشدت از این حرف من ناراحت شده و روی برگردانده و از درمان خود داری کرد و گفت : برو پیش دکتر ها ! بالاخره از روی ناچاری به امام رضا ( ع) متوسل شدم . یک شب آن حضرت را دیدم که فرمود : به حاج شیخ مراجعه کن . گفتم : ایشان مرا از پیش خود رانده . حضرت فرمودند : یک بار دیگر به او مراجعه کن ! گفتم نشانه ای مرحمت بفرمائی تا بپذیرد . گفت بگویید : به این نشانی که طفل شیرخواره همسایه را که مرده بود به زندگی باز گرداندی .

صبح به شیخ مراجعه کردم ، تا مرا دید با تندی گفت : نگفتم برو پیش دکتر . گفتم حضرت رضا ( ع) با این نشانی مرا نزد شما فرستاد . تا این سخن را از من شنید فرمود : ساکت شو و تا من زنده ام این مطلب را با کسی در میان مگذار . پس چند دانه انجیر با دارویی به من داد که با آن ها سلامتی خود را بدست آوردم .

در حکایتی دیگر در کتاب نشان از بی نشان ها آمده که حاج شیخ چگونه غرق شده و مرده ای را پس از چند ساعت زنده کرده بود

کرامتی از صالحین : ( 9 )

خبر خواب :

حاج آقا مصطفی ( فرزند شهید حضرت امام ) که شاگرد آیت الله کشمیری بود چند مرتبه به پدر بزرگوارشان عرض می‌کنند که این آقای کشمیری عارف بزرگی هستند خوب است برویم و دیداری با ایشان داشته باشیم . حضرت امام روزی به آقا مصطفی می‌فرمایند" تو که می‌گویی ایشان عارف بزرگی هستند بروید و به ایشان بگوئید که من در فلان تاریخ چه خوابی دیده‌ام؟ که آیت الله کشمیری در جواب سوال آقا مصطفی می‌فرمایند که به پدرتان عرض کنید که شما خواب دیدید که فوت کرده‌اید و شما را در قبر می‌گذارند و زیر سر شما سنگی هست که شما را اذیت می‌کند، آقا امیرالمومنین (ع) می‌آیند و آن سنگ را بر می‌دارند و شما راحت می‌شوید.

وی ادامه داد: پس از این که آقا مصطفی صحبت‌های آیت‌الله کشمیری را بیان می‌کند در این موقع حضرت امام (ره) می‌فرمایند:بله! من همین خواب را دیده‌ام، حالا برگرد و تعبیرش را بپرس. آیت اله کشمیری می‌فرمایند که این نجف به مانند قبر است، ایشان در مضیقه و تنگنا هستند و آن سنگ موانعی هست که در سر راه اهداف ایشان هست و آقا امیرالمومنین (ع) آن مشکلات را از سر راه ایشان بر می‌دارند و ایشان پیروز می‌شوند و بر می‌گردند به ایران و به اهدافشان می‌رسند.

آقا مصطفی می‌گویند که در اینجا از آیت الله کشمیری سوال کردم که من در آن پیروزی جایم کجاست؟ آیت الله کشمیری در پاسخ می‌فرمایند که شما در آن زمان نیستید.

مشابه این موهبت از تعدادی از صالحین نقل شده است .

آیت الله بهجت نیز پاسخ به سولات و شبهات جدی متوسلین را نیز در رویا و خواب می داده است .

کرامتی از صالحین : ( 10 )

طی الارض :

آیت الله حاج شیخ علی قرنی نقل می کرد :

در زمانی که در نجف، مشغول تحصیل بودم، پدرم، آخوند ملا ابراهیم، برای زیارت، به نجف آمد. چند روزی در نجف بود و پس از آن، با هم به کربلا رفتیم. یک شب در حرم امام حسین (ع) مشغول زیارت بودم که ناگهان یادم افتاد که عهد کرده‌ام چهل شبِ چهارشنبه، به مسجد سهله بروم و تا آن وقت، سی و دوشب رفته بودم. متأثر شدم که چرا صبح، متوجّه این مطلب نشده‌ام تا بتوانم به عهد خود، عمل کنم و اکنون باید مجدداً این برنامه را از ابتدا آغاز نمایم. در این فکر بودم که دیدم آیت الله بهجت در قسمت بالاسرِ ضریح امام حسین (ع) نشسته و مشغول زیارت و عبادت است. خدمت ایشان رفتم و سلام کردم. فرمود: آقای قرنی! چیه؟ تو فکری؟ می‌خواهی به مسجد سهله بروی؟

توجّه نکردم که ایشان از کجا فهمید که من در فکر مسجد سهله‌ام. عرض کردم: بله! و موضوع عهد خود را توضیح دادم. فرمود: برو، پدرت را بگذار در مدرسه و بیا! من اینجا منتظر شما هستم.

پدرم در حرم بود. ایشان را به مدرسه بردم. شام را تدارک دیدم و به پدرم گفتم: شما شام را میل کنید و استراحت نمایید. گویا استادم با من کاری دارد، من مجدّداً به حرم امام حسین (ع) باز می‌گردم.

سپس به حرم بازگشتم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم. ایشان فرمود: می‌خواهی به مسجد سهله بروی؟

گفتم: آری، خیلی مایلم.

فرمود: بلند شو همراه من بیا. و دست مرا در دست خود گرفت. همراه ایشان از حرم امام حسین (ع) بیرون آمدیم و از شهر، خارج شدیم. ناگاه، به صورت معجزه آسا خود را پشت دیوارهای شهر نجف دیدیم. فرمود: از پشت شهر، وارد آن می‌شویم.

شهر نجف را دور زدیم و وارد مسجد سهله شدیم و نماز تحیّت و نماز امام زمان (ع) را در معیّت آن بزرگوار خواندم. پس از آن، آیت الله بهجت فرمود: می‌خواهی نجف بمانی یا به کربلا برگردی؟

عرض کردم: پدرم کربلاست و او را در مدرسه گذاشته‌ام، باید به کربلا برگردم.

فرمود: مانعی ندارد. و مجدداً دست مرا گرفت. دستم در دست آن بزرگوار بود که خود را در بالاسرِ امام حسین (ع) دیدم.

در پایان این ماجرا، آیت الله بهجت فرمود: راضی نیستم که تا زنده‌ام، این جریان را برای کسی بازگو نمایی.

کرامتی از صالحین : ( 11 )

طی الارض :

سید ابوالقاسم هندی نقل می کرد : در زمانی که اوباشی بنام محمد قوش آبادی در کوه معجونی مشهد راهزنی می کرد و موجب نا امنی منطقه شده بود . روزی به اتفاق حاج شیخ ( حسنعلی اصفهانی ) به کوه پایه ها رفته بودیم . در بر گشت یک مرتبه قوش آبادی سر راهمان پیدا شد و گفت : اگر حرکت کنید کشته می شوید . شیخ از من پرشید : وضو داری ؟ گفتم : آری ! پس دست مرا گرفتند و گفتند : چشمهایت را ببند . پس از چند ثانیه ( دو سه قدم بر نداشته بویم که گفت : چشمهایت را باز کن ! چون چشم باز کردم دیدم که نزدیک دروازه ی شهر هستیم . پس به من گفت تا من زنده ام این موضوع را با کسی در میان نگذار چون موجبات مرگ خود را فراهم می آوری !

کرامتی از صالحین : ( 12 )

نگهبانی از اموال :

از کرامات شیخ انصاری :

مرحوم شیخ انصاری در زمانی که هنوز بانک رایج نبود امانات مردم وبیت المال را در خانه ی خودش نگهداری میکرد . شبی دزد ها از بالای بام می آیند تا دستبردی زده و دشتی بکنند .می بینند : داخل خانه ی شیخ گاومیشی است واز ترس حمله گاو میش نمیتوانند پایین بیایند .

( 600 نکته در محضر بهجت ص 257 )

نظیر حکایت فوق برای سید عبدالله فاطمی نیز آمده :

جناب آقای فاطمی زمینی در خارج شهر خریده و مصالح را در کنارش ریخته و مشغول ساخت آنجا بود . شبی چند جوان هرزه تصمیم به دزدیدن آهن های کنار ساختمان می کنند . چون نزدیک ساختمان نیمه کاره رسیدند شیری به آنها حمله کرده و آنها را فراری می دهد . این کار تا سه شب تکرار می شود . روز چهارم این جوان ها منزل اجاره ای آقای فاطمی را پیدا کرده ، آمده و پای او افتاده و اظهار توبه و ندامت می کنند .

( کرامات و حکایات عاشقان خدا جبرئیل حاجی زاده ص 109 )

کرامتی از صالحین ( 13 )

آگاهی مردان خدا :

در زمان جنگ خدمت آیت الله کشمیری میرسند و پس از عرض ارادت می گویند برادر دوستمان که فرمانده هم بود ده بیست روزی است که در جبهه مفقود الاثر شده است و خانواده اش بلا تکلیف اند و نمی دانند که شهید شده یا مجروح ویا اسیر و ... لطف کرده و راهنمایی بفرمائید .ایشان برای راه گم کرده از اینکه علم غیب دارد با انگشتانش ضربدری روی فرش کشید و پس از لحظه ای گفت : برادر ایشان شهید شده و بزودی جسدش را می آورند ولی چیزی به ایشان نگوئید . چند روز نگذشته بود که جنازه اش را از جبهه آوردند .

(سلوک عارفامه ، رضا مجرد بابلی ارتباط معنوی )

کرامتی از صالحین ( 14 )

از بصیرت آیت ا... بهجت در دوراه طلبگی :

شیخ ابوالفضل نجفی همدرس آیت الله بهجت در درس آقای قاضی بود . او نقل می کرد : آقای قاضی هر هفته یک روز غیبش می زد و کسی از محلش خبردار نمی شد . لذا همگی قرار گذاشتیم که در آن روز هرکس در یافته های خود در عبودیت خدا و سیر و سلوک از یافته های او در مورد محل غیبت آقای قاضی نقل کند تا سایرین از آنها استفاده کنند تا نوبت به آقای بهجت رسید . ایشان با کمی تأمل در همان مجلس گفتند : «آقای قاضی الان در کوفه است و به سمت شط می رود ... الان در شط غسل می کند ... الان لباسش را می پوشد و هم اکنون به طرف شهر می آید . الان یک آقاسیدی از او سوال می کند ... ایشان الان به نجف رسید (با طی الارض ) الان در فلان خیابان است ... و الان داخل کوچه است و، و الان وارد حیاط شد و از پله ها بالا آمد ... الان پشت در کفش هایش را در می آورد . » حرف ایشان که تمام شد ، مرحوم قاضی وارد اتاق شد ، همه مبهوت ماندند .

آقای قاضی وارد اتاق شد و به طرف آقای بهجت آمد و به پشت ایشان دستی زده و گقت : شنیدم امروز ... این حرف آقای قاضی بیانگر آن است که آقای بهجت از دور مراقب آقای قاضی بوده و آقای قاضی هم در همان لحظات از آقای بهجت خبر داشته و مراقب او بوده است .[1]

(کرامات شگفت انگیز عارفان بنقل از مجله ی افق حوزه )

و ده ها نوع کرامات دیگر که به جهت طولانی شدن موضوع خود داری و بنا به مناسبت ها آورده خواهد شد .


[1] - کرامات شگفت انگیز عارفان بنقل از مجله ی افق حوزه