اطاعت از استاد در عرفان

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

( اگر سجاده اي را كه رويش نماز مي خواني و بالطبع بايد از هر آلودگي پاك باشد ، اگر پير مرادت ( استاد راهنمايت ) گفت كه آن را به شراب (نجس) آلوده كن ، انجام بده ؛ زيرا سالك ( رونده ي راه طريقت ) بدون اطّلاع از اتّفاقاتي كه در راه سيرو سلوك خواهد افتاد چنين رأيي نمي دهد .)

با توجه به اينكه او پير را آگاه به علوم گذشته و آينده مي داند ، اطاعت بي قيد و شرط را از رهبر و پير مراد را توصيه كرده و مي گويد:

در اين مورد حكايتي چند آورده مي شود :

ــ گويند علي بن يقطين وزير هارون الرشيد از طرفداران موسي بن جعفر بوده و هر سال خمس خود را با مقداري هدايا به آن حضرت ميفرستاده است . سالي هارون براي علي لباسي گرانبها هديه داد . علي بن يقطين آن لباسها را به همراه خمس سالانه به نزد موسي بن جعفر آورد . آن حضرت بجز آن لباسها همه را قبول كرد . پس به علي يقطين فرمودند كه از لباسها خيلي مواظبت كن كه بدرت خواهد خورد . علي حكمت ندانست . آنها را برداشته و برگشت . از قضا غلامي از وزير دل پري داشته . چون جريان بردن هدايا و لباس را شنيد فوراً پيش هارون رفته و سعايت كرد . هارون وزير را خواسته و جوياي لباسها شد . علي بن يقطين محل لباس ها را در خانه اش به غلام گفت و او رفت و آورد . هارون گمان كرد كه غلام دروغ گفته است پس دستور داد تا به غلام هزار تازيانه زنند .

ــ در جاي ديگر آمده : روزي علي بن يقطين نامه اي از امام موسي بن جعفر دريافت كرد كه نوشته بود: وضو را بسبك اهل تسنن بگير . او حكمت ندانست امّا بعد از آن روز بدان طريق عمل كرد . علي را رسم بر آن بود كه نماز را در خلوت ميخواند و همه مي دانستند .

دشمنان علي بن يقطيه در مورد رافضي بودن او به هارون زياد گفتند . هارون در صدد امتحان او بر آمد . روزي برنامه را چنان ترتيب داد كه نتواند وقت نماز به خانه رود . چون وقت نماز شد آب خواسته و وضو گرفت و براي نماز به خلوت رفت . هارون از دور نظاره مي كرد . چون وضو گرفتن او را بطريق خود ديد پس از نماز از او عذر خواهي كرد كه دشمنانش چنان گفته بودند و هارون او را آزمايش مي كرد . علي را وضو گرفتن بدان منوال بود تا از امام نامه اي رسيد كه ديگر وضو را بحالت اول بگير . )

ــ آيت الله قوچاني گويد : روزي در وسط جلسه اي درس موحوم سيد علي قاضي ، سيد جواني وارد مي شد و اين برخلاف معمول بود كه شاگردان با هماهنگي قبلي در سر درس حاضر مي شدند . مرحوم قاضي بلافاصله بحث را قطع كرد و بر خاسته وآن طلبه ي جوان را با احترام پذيرفت . و در ضمن صحبت با ايشان فرمودند : آقا سيد روح الله در مقابل سلطان جور و دولت ظالم بايد ايستاد ، بايد مقاومت كرد و بايد با جهل مبارزه كرد . اين گفته ها در زماني بود كه اصلاً زمزمه ي كوچكي هم از انقلاب در ايران نبود. و ما همه تعجب مي كرديم كه اين صحبت هاي غير معمول چيست . (بنا به روايتي بعد از رفتن آن طلبه ي جوان در مورد احترام غير معمول آقاي قاضي پرسيده بودند و ايشان بطور خصوصي فرموده بودند : اين طلبه ي جوان روزي رهبر ايران مي‌شود . ) بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تازه فهميديم كه منظور آقاي سيد علي قاضي از آن سخنان چه بود .

(اسوه عارفان ، صادق حسن زاده و محمود طيّار مراغي )

ــ در زمان پهلوي كه امام خميني در عراق در تبعيدي بسر مي برد يكي از بازايان به عراق رفته مبلغ قابل توجهي پول براي امام خميني مي برد . امام خميني از قبول پول ها خود داري مي كند و مي گويد : پول ها را به دفتر فلان مرجع تحويل داده و حتماً رسيد دريافت دار ! آن بازاري آن كار را مي كند . در باز گشت به ايران توسط مأموران مرزي باز داشت مي شود و در باز جويي مي گويند كه شما مبلغ زيادي پول به امام خميني بردي . او انكار كردي و سرانجام رسيدِ پول ها را كه تحويل مرجع ديگري داده بود و آنها مجبور مي شوند او را آزاد كنند .

از حضرت آیت الله قاضی طباطبایی نقل شده است اگر نصف عمرت را به دنبال استاد بگردی تا دست تو را بگیرد و آن را پیدا کنی یقین دان که ضرر نکرده ای.