علت اثر غذا در رفتار آدمی :
علت اثر غذا در رفتار آدمی :
انسان وقتی غذایی می خورد در بدن انسان سه بخش می شود : 1 - بخشی از آن تبدیل به انرژی جهت انجام امور روز مره می شود . 2 – بخشی از آن تبدیل به عضله و استخوان جهت رشد و یا ترمیم قسمتهای از دست رفته ی بدن می شود . 3 – بخشی از آن بصورت مواد زاید از بدن خارج می شود . حال غذایی که از راه نا مشروع وارد بدن شده و تبدیل به نسوج می شود توسط خون در کل بدن انسان پخش شده و تأثیر خود را بر رفتار آدمی می گذارد .
غذایی که انسان می خورد از سه حالت خارج نیست : حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتي ميان اين دو.
مصادیق شبهه
1ـ مالي كه مربوط به بيت المال است و كسي كه تعهد و مبالاتي ندارد، شما را با پول بيت المال مهمان ميكند. با استفاده از بیت المال تبلیغ بذل و بخشش شخصی می کند .
2- كسي كه قاچاق فروش و رباخوار است، پولي به عنوان هديه داده، كه تصرف در مال شبهه ناك است یا نشستن بر سفره وی و میل نمودن غذای وی.
3- از مال مختلط به حرام به انسان چيزي رسيده باشد . مانند اجاره محلی را که برای کار حرام چون قمار بازی داده است .
4 - حقوقی که کارمند یا کارگری و... دریافت می کند ولی در قبال آن به تعهدات کاری و ساعات مشخص کاری بی اهمیت است و کمتر از زمان مشخص تلاش کرده و کم کاری نموده است ( وقت گذرانی می کند ) ؛یا افرادی که در کسب ، کم فروشی کرده و باصطلاح سر مردم کلاه می گذارند.
غذا ی حلال و تعالیم اسلامی
در تعاليم اسلامي خوردن روزي حلال كه از طريق مشروع كسب شده باشد مجوز خوردن دارد . قرآن كريم در مورد مي فرمايد : “از آنچه خدا روزي حلال و طيب شما قرار داده تناول كنيد .” و در جاي ديگر مي فرمايد : “از اين رزق پاك و پاكيزه كه نصيبتان كرديم تناول كنيد .”
در تعاليم اسلامي از خوردن طعام حرام منع شده و طعام حرام را در مقابل طعام حلال قرار داده است . به عبارت ديگر خوردن بعضي چيز ها به دليل نا پاك بودن آنها از نظر شرع مقدس اسلام حرام است مثل خوردن گوشت خوك و يا حيواناتي كه ذبح شرعي نشده باشد .
و بعضي چيز ها به دليل اينكه مال غير است و بدون اجازه صاحب اصلي اش حرام است مانند خوراكي هاي دزدي . قرآن كريم در اين مورد مي فرمايد : “اي اهل ايمان ، مال يكديگر را به ناحق نخوريد !”
شخصي از پيامبر اكرم در خواست نمود تا مستجاب الدعوه ( خدا دعایش را مستجاب کند ) گردد . آن حضرت فرمودند : طعامت را از حرام پاك گردان تا دعايت مستجاب شود .
تأثیر نان بر رفتار آدمی حد و مرز و فرقه و آیین ندارد :
هر کسی در هر مذهب و آئینی هم باشد از از غذای حلال متأثر می شود :
مادر عمر بن عبد العزيز : خليفه دوم گاهي شب ها براي سر كشي مخفيانه به اوضاع شهر از خانه بيرون مي رفته و در شهر گشتي مي زد . شبي صداي زني را شنيد كه از دخترش مي خواست تا موقع بردن شيرگوسفندانشان براي فروش با آب مخلوط كند ولي دختر از اين كار امتناع مي كرد . مادر از روي تمسخر گفت : « نترس خليفه ما را نمي بيند .» دختر گفت : « خليفه ما را نمي بيند ، خداي خليفه كه ما را مي بيند ».
فردایش خليفه به پسرش گفت : «تحقيق كن تا او را برايت خواستگاري كنم ». پس از تحقيق متوجه پاك بودن دختر شدند . ازدواج صورت گرفت و محصول آن دختري شد به نام « ام عاصم » .
ام عاصم با عبدالعزيز مروان ازدواج كرد و خداوند پسري بنام « عمر » به آنها عطا كرد . همين پسر « عمر بن عبدالعزيز » بود كه پس از رسيدن به خلافت سبّ علي امير المؤمنين را ممنوع و فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند . و وقتي اطرافيان بر او اعتراض كردند گفت : حق با آنهاست .
تأثیر تقوی و اغذیه مادر بر کودک قبل از تولد و دوران بارداری :
ملا محمد تقي مجلسي از علماي بزرگ اسلام در تربيت فرزندش محمد باقر اهتمام فراوان داشته و به حلال و حرام دقت فراوان می نمود تا مبادا فرزندش از مال حرام رشد كند .
محمد باقر نيز كمي بازيگوش بود . شبي ملا محمد تقي براي اقامه نماز به مسجد جامع اصفهان رفت و محمد باقر را نيز همراه خود برد . در هنگام نماز خواندن پدر محمد تقي به بازيگوشي پرداخته و با سوزن مشك پر از آب موجود در حياط مسجد را سوراخ كرد و آب آنها به زمين ريخت . پس از نماز وقتي پدر از موضوع با خبر شد ، دست پسر را گرفته و او را به خانه برد . پس رو به همسرش كرد و گفت : مي داني كه من در تهيه معاش حلال و تربيت اين پسر دقت بسيار كرده ام . حال نمي دانم به چه دليل دست به اين كار زشت كرده است ؟ پس تو بايد بگويي كه چه كار كرده اي كه اين كودك مرتكب چنين خطايي شده است ؟ زنش پس ازكمي فكر گفت : زماني كه من براي او بار دار بودم يك بار وقتي به خانه ي همسايه رفتم . درخت اناري كه در خانه ي شان بود ، توجه مرا بخود جلب كرد . سوزني را به يكي از انارها فروبردم و مقداري از آب آن را چشيدم . اين چنين بود كه ملا محمد تقي مجلسي به راز مطلب پي برد .
فرزند شیخ فضل الله نوری : مي گويند وقتي آيت ا… شيخ فضل الله نوري را به جرم دفاع از حكومت مشروعه بجاي مشروطه زنداني كردند پسري داشته كه به زنداني و دار زدن پدرش اصرار داشت . در زندان علت را از شيخ سؤال كردند . ايشان گفتند :« خود من هم انتظار داشتم كه پسرم چنين از كار در آيد » . چون شيخ تعجب آنان را ديد گفت : « اين پسر در نجف متولد شد . در آن هنگام مادرش بيمار بود و شير نداشت . به ناچار دايه اي براي شير دادن او به او گرفتيم . پس از سپري شدن مدت شير دهي متوجه شديم كه دايه نه تنها سنّي مذهب بوده بلكه از دشمنان سرسخت حضرت امير المؤمنين نيز بوده است . كار به جايي رسيد كه وقتي پدرش را دار مي زدند پسر در بين جمع ايستاده و بدار آويختن پدر را تماشا مي كرد و بدان كف مي زد .
اثر سفره ی خلیفه!
شریک بن عبدالله نخعی، ازفقهای معروف قرن دوم هجری، به علم و تقوا معروف بود. مهدی بن منصور،خلیفه ی عباسی، علاقه ی فراوان داشت که منصب قضاوت را به او واگذارکند ؛ ولی شریک بن عبدالله برای آن که خود را ازدستگاه ظلم دورنگاه دارد ، زیر بار نمی رفت. همچنین خلیفه علاقه مند بودکه «شریک» را معلّم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حدیث بیاموزد. شریک این کار را نیز قبول نمی کرد و به همان زندگی آزاد و فقیرانه ای که داشت ، قانع بود.
روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت : «باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی : یاعهده دار منصب « قضاوت » بشوی یا کار تعلیم و تربیت فرزندانم را بپذیری یا آن که همین امروز ناهار با ما باشی و برسر سفره ی ما بنشینی.» شریک گرچه پذیرفتن هر یک از این سه کار را دشوار می دید ؛ ولی با خود فکری کرد و گفت : « حالاکه اجبار و اضطرار است ، سومی برمن آسان تر است.»
ازسوی دیگر خلیفه به سرآشپز دستور داد که لذیذترین غذاها را برای شریک تهیه کند. آن گاه غذاهای رنگارنگ از مغز استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند وسرسفره آوردند.
شریک که تا آن وقت چنین غذاهایی نخورده و ندیده بود ، با اشتهای کامل خورد . سرآشپزآهسته بیخ گوش خلیفه گفت : پس از خوردن این غذ ا، دیگر این مرد روی رستگاری را نخواهد دید ! شریک پس ا زآن طعام ، هم نشینی با بنی عباس را اختیارکرد.
فصل بن ربیع می گوید: به خداسوگند طولی نکشید که شریک ، هم عهده دار تعلیم فرزندان خلیفه شد و هم منصب قضاوت را قبول کرد و برایش ازبیت المال مقررّی معین شد. روزی با متصدّی پرداخت حقوق حرفش شد . متصدی به او گفت : « توکه گندم به ما نفروخته ای که این قدرسماجت می کنی ؟» شریک گفت: به خدا ازگندم با ارزش تر به شما فروخته ام ، من دینم را فروخته ام!»
شخصی می گفت : من جهت درمان مدتی از شیر الاغ استفاده می کردم . این غذا چنان در من اثر کرده بود تا در خیابان کسی به الاغش «هُش » می گفت من زود ایستاده و گوشها را تیز می کردم .
معرفت جز با نان حلال امکان ندارد :
شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) مي گفتند : در مشهد شخصي بود اهل رياضت بنام سید هندی ، دوستي داشت بنام سيد صحاف كه از او خواسته بود ذكري برايش بياموزد . سيد هندي از او خواسته بود كه لباس و خوراك حلال تهيه كند . او طبق دستور پارچه ها و خوردني هاي زياد نزد استاد برده بود و استاد از بين آنها فقط يك كرباس ( پارچه ي ارزان قيمت ) و مقداري از حبوبات را حلال تشخيص داده و از او خواسته بود كه از كرباس لباسي تهيه كرده و از حبوبات غذايي تهيه كند . پس روزه گرفته و هر شب چهار ده هزار مرتبه صلوات بفرستد . سيد صحاف طبق دستور عمل مي كند . تا اينكه در شب جمعه ي دوم نا گهان مي بيند كه سقف اتاق برداشته شد و ديگر مانعي نيست و او آسمان و ستاره ها را مي بيند . بعد افراد نوراني را مي بيند كه آمدند . و او از ديدن انها بيهوش مي شود . تا موقع نماز صبح بيهوش بوده وقتي صبح خدمت استاد مي رسد و جريان را مي گويد : استاد مي گويد : شما با دستوري كه گرفته و انجام داده بودي ظرفيت ديدن نور را نداشتي وگرنه وقتي حجاب مادي سقف برداشته شد تا ملكوت آسمان را نيز مي ديدي .
علت فوت نماز شب : آقای محمدتقی حاتمی نقل کرد: عادت من این بودکه هرشب هنگام سحر یک ساعت مانده به صبح برای نماز شب بیدارمی شدم ؛ ولی چهل روزموفق نشدم. به مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) نامه نوشتم. ایشان درجواب ، دعای کوچکی فرستادند که صبح ناشتا بخوانم و نوشته بودند:« چهل روز قبل فلان روزکه ازمجلس شورا با فلان شخص خارج شدی ، ظهرگذشته بود و رفیقان شما را به ناهار دعوت کرد. درچلوکبابی غذا خوردید ؛ این اثرآن غذا است !» و همان طور بودکه حاج شیخ نوشته بودند. دعارا خواندم و مجدداً به خواندن نماز شب موفق شدم!
یکی از شاگردان رجبعلی خیاط گوید : روزی پس از صرف غذایی حالت معنوی خود را از دست دادم . برای علت آن از شیخ کمک خواستم گفت : غذایی را که خوردی فلان تاجر پولش را داد ه که حقّ پیر زنی را غصب کرده است .
امام حسین (ع) در روز عاشورا در سخنرانى خودخطاب به دشمنان فرمودند:
در اثـر هـدايـاى حرامى كه به دست شما رسيده و در اثر غذاهاى آلوده و لقمه هاى غير مشروعى كـه شـكـم هـاى شـمـا از آن انـبـاشـتـه شـده ، اسـت كـه خـدا ايـن چـنـيـن بـر دل هاى شما مُهر زده است .
بـنـابـرايـن غـذا و امـكـانـات حـرام و شـبـهه ناك خود مانع بزرگى درتربيت و توفيق كودك و نوجوان به نماز و عبادت است .
ولی آنچه که تجربه نشان می دهد برای رسیدن به کمال و معرفت راهی غیر از ارتزاق با نان حلال ولو اندک نیست . و آن چیزی است که قابل مشاهده و تمیز برای عموم نخواهد بود ، جز بر خواص که آنها هم در دسترس عموم نیستند . نان حلال صغری و کبری فراوانی دارد که رسیدن به آن را ظاهراً جزو مدینه ی فاضله می نمایاند هر چند تعدادی بر اثر سعی و کوشش و استمرار و پشتوانه ی کار بدان رسیده و می رسند . ولی آنچه که برای عموم قابل درک است این که نان حلال زائیده ی کسب حلال است .
خلاصه ی کلام :
زیاد غلیظ تر نه!
: استادی داشتیم که نقل می کرد : مدیر یکی از دبیرستان های بالای شهر بودم . دانش آموز اصغری نامی داشتیم که از قماش آن مدرشه نبود . با هیچ بهانه ای با سایر دانش آموزان درگیر و از گفتن هیچ فحش و بد و بیراهی رکیک در مورد آنها دریغ نمی داشت . روزی نمی شد که چندین شکایت از اصغری توسط دانش آموزان و یا خانواده های آنها نداشته باشیم . تذکرات ما هم دراین مورد بی نتیجه بود . تصمیم بر آن شد که از پدرش به مدرسه دعوت شود ، هرچند چندین مورد سفارشاتی شده بود ولی تشریف نیاورده بود . سر انجام گفتیم که اگر پدرت مدرسه نیاید کلاس راهت نخواهیم داد . صبح فردا دانش آموز اصغری بدون پدر آمد . کلاس راهش ندادیم . گفت : پدرش گفته بعداً می آید . دفتر درسه که اتاق آخر سالن و مشرف به حیاط مدرسه بود . زنگ تفریح شد و دبیران به دفتر آمدند . اصغری همچنان دم در دفتر ایستاده و منتظر پدرش بود . در زنگ تفریح شخصی را دیدیم که وارد مدرسه شده و همچنان که می آمد چشمش در بین بچه ها می گذشت گویی دنبال دانش آموزی می گردد . حدس زدیم که پدر اصغری باشد . تا وارد سالن شد و پسرش را ته سالن دید با صدای بلند شروع به بد و بیراه و حرف های رکیک به پسرش زدن که فلان فلان شده باز چکار کرده ای که مرا به مدرسه احضار کرده اند . یک راست می گفت تا وارد دفتر مدرسه شد . بدون اینکه سلامی بدهد و یا چیزی بپرسد در بین معلمان مدرسه با صدای بلند یک راست می گفت : این فلان فلان شده باز چکار کرده که مرا احضار نموده اید و مجالی برای سخن گفتن نمی داد . بالاخره من بعنوان مدیر و مسئول مدرسه بلند شده و گفتم : آقای اصغری ، اجازه می دهی تا ماهم چیزی بگوئیم . گفت : بفرمائید . گفتم : آقا ما گفته بودیم پدر اکبری بیاید و آنها اشتباهاً اصغری فهمیده و شما را خواسته اند . اصلاً پسر شما کاری نکرده که شما را احضار کنیم . او با تشکر از ما خدا حافظی کرده و موقع برگشتن باز زیر لب بلند بلند پشت سر پسرش بد و بیراه می گفت ، رفت . بعد به دانش آموز اکبری گفتیم . شما گناه نداری با این همه بد و بیراهی که در بین این همه معلّم برای شما می گوید معلوم است که در خانه چطور شما را تربیت می کند . حالا برو سر کلاست و بد و بیراه بگو ولی به خاطر ماهم که شده زیاد از آن غلیظ ها و رکیک ها نگو !
حال ای عزیز نان های ماهم مانند تربیت آقای اصغری ماست همه چیز در داخلش پیدا می شود جز حلالی . لااقل سعی کنیم بخاطر خودمان و تربیت پذیری فرزندانمان هم که شده حدالامکان عمداً زیاد قره و قاتی اش نکنیم .
دلا معاش چنان كن كه گر بلرزد پاي فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد (حافظ)