رجبعلی خیاط و علت و معلولی
رجبعلی خیاط :
رجبعلی نکوگویان در سال 1362 در تهران به دنیا آمد . در سن 12 سالگی پدر خود را از دست داد . او تحصیلات عالیه نداشته است . ا و به شغل خیاطی اشتغال داشته و بدان جهت به رجبعلی خیاط معروف شده است .
رجبعلی نکوگویان در عالم سیاست نبود، وی پایبند به احکام شریعت و مقلد سید محمد حجت کوهکمری بود . او دارای ۹ فرزند که پنج پسر و چهار دختر بود .
او را از عارفان و اهل باطن معاصر دانستهاند و گفته شده که توانایی شناسایی باطن افراد (در اصطلاح شیعی : چشم برزخی) را داشتهاست .
رجبعلی نکوگویان در روز ۲۲ شهریور ۱۳۴۰ هجری شمسی و در سن ۷۸ سالگی درگذشت و در قبرستان ابن بابویه تهران مدفون است .
کتاب «کیمیای محبت » زندگینامه و گفتههای رجبعلی توسط محمد محمدی ریشهری جمع آوری و به چاپ رسیده است .
علت و معلول از نظر رجبعلی خیاط :
در عاضه های جسمی که برای انسان پیش می آید ، برای هر عارضه ای علّتی است . پزشک حاذق اول در صدد رفع علّت آن بر می آید و در نوبت دوم درمان آن . چون اگر ابتدا درمان کند مسکن می شود و علّت موجب عود دو باره عارضه می شود .
از نظر معرفتی نیز برای هر معلول مادی ( جسمی و محیطی) علتی پوشیده است که تا علت بر طرف نشود معلول ریشه کن نمی شود . تشخیص این علت اگر شخص واقع بین باشد با کمی تفکر خود به علّت آن را پی می برد و در غیر این صورت عارفی فرزانه آن را تشخیص می دهد ، برای مثال حکایاتی از رجبعلی خیاط آورده می شود :
نسيه داده ميشود حتي به شما :
يكي از فرزندان شيخ رجبعلی خیاط ميگويد : روزی مرحوم مرشد چلويي معروف خدمت جناب شيخ رسيد و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: قبلاً وضع ما خيلي خوب بود روزی سه چهار ديگ چلو ميفروختيم و مشتریها فراوان بودند، اما يكباره اوضاع زير و رو شده مشتریها يكي يكي پس رفتند ، کارها از سكه افتاد ، و اکنون روزی يك ديگ هم مصرف نميشود ...
شيخ تأملي کرد و فرمود:
تقصير خودت است که مشتریها را رد ميکني .
مرشد گفت: من کسي را رد نكردم ، حتي از بچه ها هم پذيرايي ميكنم و نصف کباب به آنها ميدهم.
شيخ فرمود: آن سيد چه کسي بود که سه روز غذای نسيه خورده بود ؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بيرون کردی .
مرشد سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمد و شتابان در پي آن سيد راه افتاد ، او را يافت و از او پوزش خواست ، و پس از آن تابلويي بر در مغازهاش نصب کرد و روی آن نوشت:
!!� نسيه داده ميشود، حتي به شما، وجه دستي به اندازه وسعمان پرداخت ميشود.
آزردن کودك :
يكي از شاگردان بزرگوار شيخ رجبعلی خیاط می گفت: فرزند دو ساله ام که اکنون حدود چهل سال دارد در منزل ادرار کرده بود و مادرش چنان او را زد که نزديك بود نفس بچّه بند بيايد. خانم پس از يك ساعت تب شدیدی کرد ، که به پزشك مراجعه کرديم و در آن زمان پول زیادی هم بابت دارو درمانش کردیم ، ولي نه تنها تب h ش قطع نشد، بلكه شديدتر هم شد.
شب هنگام وقتی همسرم رابرای چندمین بار به دکتر می بردم جناب شيخ را در ماشين سوار کردم تا به جلسه هفتگی ( هیئت ) برسانم . ماجرای تب را به شیخ گفتم: که به دکتر هم برديم ولي تب او قطع نميشود.
شيخ نگاهي کرد و خطاب به همسرم فرمود: . بچه را که آن طور نميزنند، استغفار کن، از بچه دلجويي کن و چيزی برايش بخر، خوب ميشود .
چنين کرديم تب او قطع شد!.
نارضايتي خواهر :
يكي از فرزندان شيخ رجبعلی خیاط نقل ميكند: مهندسي بود بساز و بفروش، يكصد دستگاه ساختمان ساخته بود، به دلیل
بدهكاری زياد، شرايط اقتصادی بدی داشت، حكم جلبش را گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت نمی توانم به خانه ام هم بروم ، خود را پنهان ميکنم تا کسي مرا نبيند.
شيخ با يك توجه فرمود:
! برو خواهرت را راضي کن
مهندس گفت: خواهرم راضي است،
شيخ فرمود : نه !
مهندسي تأملي کرد و گفت: بله وقتي پدرم از دنيا رفت ارثيه ای به ما رسيد ، من سهم او را ندادم . رفت و برگشت و گفت: پنج هزار تومان (حدود سه برابر ارثیه اش به پول وقت) دادم به خواهرم و رضايتش را گرفتم.
پدرم سكوت کرد و پس از توجهي گفت هنوز راضي نشده ... خواهرت خانه دارد ؟
مهندس گفت: نه، اجاره نشين است.
فرمود: . برو يكي از بهترين خانه هايي را که ساخته ای را به نامش کن و به او بده! بعد بيا ببينم چكار ميشود کرد .
مهندس گفت: جناب شيخ ما دو شريك هستيم چگونه ميتوانم ؟
شيخ فرمود: . بيش از اين عقلم نمي رسد ، چون اين بنده خدا هنوز راضي نشده است .
بالاخره آن شخص رفت و يكي از آن خانه ها را به نام خواهرش کرد و اثاثيه او را در آن خانه گذاشت و برگشت.
شيخ فرمود : حالا درست شد .
فردای همان روز سه تا از آن خانه ها را فروخت و از گرفتاری نجات پيدا کرد.
نارضايتي مادر
حكم اعدام چند نفر از جمله جواني صادر شده بود ، بستگان او نزد شيخ ميروند و با التماس چاره ای ميجويند ، شيخ رجبعلی خیاط ميگويد: . گرفتار مادرش است .
نزد مادر وی رفتند ، مادر گفت: هر چه دعا ميکنم بي نتيجه است.
گفتند: جناب شيخ فرموده : شما از او دلگير هستيد ؟
گفت: درست است پسرم تازه ازدواج کرده بود ، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع کردم و ظرفها را در سيني گذاشتم ، به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد ، پسرم سيني را از دست او گرفت و به من گفت: برای شما کنيز نياورده ام!
سرانجام مادر رضايت داد و برای رهايي فرزندش دعا کرد . روز بعد اعلام کردند: اشتباه شده ، و آن جوان آزاد شد.
آزردن کارمند :
در منز ل يكي از ارادتمندان شيخ رجبعلی خیاط ، چند نفر از اداره دارايي خدمت ايشان ميرسند. يكي از آنها اظهار ميدارد که بدنم مبتلا به خارش شده و خوب نميشود
شيخ پس از توجهي فرمود: . زن علويهای را اذيت کرده ای .
آن شخص گفت: آخر اينها آمده اند پشت ميز نشسته اند بافتني مي بافند ، تا حرفي هم به آنها ميزنيم گريه ميكنند!
معلوم شد که آن زن علويه در اداره آنها شاغل بوده و او با گفتار خود آن زن را آزرده است.
شيخ فرمود: . تا او راضي نشود، بدن شما بهبود نمي يابد
آزردن کارمند :يكي از شاگردان شيخ رجبعلی خیاط نقل کرده است. او ميگويد: در حياط منزل يكي از دوستان درحضور شيخ نشسته بوديم. يك صاحب منصب دولتي هم که در جلسه شيخ شرکت مي کرد نشسته بود. او که به دليل بيماری پايش را دراز کرده بود رو به شيخ کرد و گفت: جناب شيخ! من مدتي است به اين پا درد مبتلا شاده ام سه سال است هر کاری ميکنم نتيجه ندارد و داروها کار ساز نيست
شيخ مطابق شيوه هميشگي از حاضران خواست يك سوره حمد بخوانند ، آنگاه توجهي کرد و فرمود:
اين درد پای شما از آن روز پيدا شد که زن ماشين نويسي را به دليل اين که نامه را بد تایپ کرده است توبيخ کردی و سر او داد زدی ، او زني علويه بود، دلش شكست و گريه کرد. اکنون بايد بروی و او را پيدا کني و از او . دلجويي کني تا پايت درمان شود .
آن مرد گفت: راست ميگويي، آن خانم ماشين نويس اداره بود که من سرش داد کشيدم و اشكهايش درآمد.
غصب حق پيرزن :
يكي از شاگردان شيخ رجبعلی خیاط که پس از صرف غذايي، حالت معنوی خود را از دست ميدهد ، از شيخ ياری مي خواهد، شيخ ميفرمايد: . آن کبابي که خورده ای، فلان تاجر پولش را داده که حق پيرزني را غصب کرده است .
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۴۰۲ ساعت 9:19 توسط معلم
|