فرق زاهد ، عابد ، عالم و عارف
زاهد:
زاهد کسی که از لذایذ دنیا دست شسته است . زاهد اهل معامله است و دو دسته اند : دسته ای زهد را ( ریا کارانه ) وسیله ای برای رسیدن به مطامع دنیوی قرار داده و منتظر فرصتی مناسب است تا بدان دست یابد . بایزید بسطامی با حکایتی در این مضمون آورده : دوست زاهدی داشتم که از طرف خلیفه به مسند قضاوت برگزیده شد . با او خلوتی کره و هرچه خواستم او را از قبول آن منصب منصرف کنم با توجیهاتی قبول نکرد . دیدم که حب جاه او برحب خداوندی می چربد . پس از آنجا بیرون آمده و اعلام کردم که هر کس سری دارد که می تواند به قاضی بگوید که امینی مطمئن است زیرا چهل سال بیشتر است که ما را گول زده و دنیا دوستی اش را از ما پنهان کرده بود .
دسته ای دیگر از مطامع دنیا دست می کشند برای رسیدن به نعمت های بهشتی و یا ترس از
عذاب جهنم . اینها رهبانیت مسیحی را بازهد اسلامی اشتباه گرفته اند مانند عثمان ابن مظنون که پیامبر اسلام او را از این زهدش برحذر داشت .
زهد واقعی : زهد به معني بي رغبت شدن و روي بر گرداندن از چيزي بواسطه ي حقير شمردن آن ،
ميزان در زهد داشتن و يا نداشتن دنيا نيست ، بلكه ميزان دل بستن و يا نبستن به دنياست .
گويند در قزوين دانشمندي ميزيست . او كتابي درباره ي زهد تأليف كرده بود . آوازه ي اين كتاب از مرز ها فراتر رفته و تا به هندوستان رسيده بود .روزي يكي از مرتاضان هندي مشتاق ديدار مؤلف كتاب مي شود .
كشكول خود را برداشته و باتحمل رنج و مشقت زياد راهي قزوين مي شود . وقتي به قزوين مي رسد خيمه و خرگاه با خدم وحشم زياد مي بيند . وقتي پرس و جو مي كند مي بيند كه مالك آنها همان مؤلف كتاب زهد است . با خود مي گويد اين چه زهدي است اين همه مال دنيا دارد و از آمدن خود با آن
همه رنج و سختي پشيمان مي شود .پس مي گويد تا اينجا كه آمديم بگذار خود او را نيز ديده نصيحتي كرده و برگردم . اجازه ملاقات مي خواهد . هنگام ورود كشكول خود را كناري گذاشته و داخل مي شود . از شدت ناراحتي به خود پيچيده و زبان به ملامت و سرزنش او مي گشايد . مؤلف با آرامش به حرف هاي او گوش كرده و سر انجام با تبسّمي از مرتاض مي پرسد : ميگويي چكار كنم ؟ آيا اين بندو بساط را رها كرده و با تو بيايم كافي است . مرتاض سري تكان داده و مي گويد كافي است . پس آن عالم بلا فاصله از جا بلند شده و از نزديكان خدا حافظي مي كند و با دستي خالي همراه مرتاض هندي را مي افتد . مرتاض كه اصلاً انتظار چنين برخوردي را نداشت فراموش مي كند كشكول خود را بردارد . آنها پس از طي مسافتي در منزلگاهي اتراق مي كنند . آن جا مرتاض متوجّه مي شود كه كشكول خود را جا گذاشته و سخت متأسف شده و از عالم مي پرسد كه تكليف چيست؟ عالم تبسمي كرده و مي گويد : اي رفيق ديدي كه من تمامي آن دستگاه با عظمت را رها كرده و بدون اينكه تأسفي بخورم همراه تو آمدم ولي تو يك كشكول داشتي كه به از دست دادن آن اين قدر ناراحتي . حالا زاهد كيست و دنياپرست كيست ؟ پس هردو از هم جدا شده و با كوله باري از تجربه به جاي خود برمي گردند
عابد :
عابد با عبد (غلام ) فرقی که دارند این است که عبد در انجام کارش هیچ اختیاری ندارد هر چه ارباب به او دستور داده انجام می دهد ولی عابد در انجام کارها مختار است . او کسی است که میان بیم و امید زندکی میکند .
سعدی در گلستان می نویسد :در یکی از سفرهای مکه، گروهی از جوانان با صفا و پاکدل، همدم و همراه من بودند و زمزمه عارفانه می نمودند و شعری مناسب اهل تحقیق می خواندند و با حضور قلبی خاص به عبادت می پرداختند. در مسیر راه، عابد خشک دل با ما همراه شد. چنین حالتی عرفانی را نمی پسندید و چون از سوز دل آن جوانان شوریده بی خبر بود، روش آنها را تخطئه می نمود. به همین ترتیب حرکت می کردیم تا به منزلگاه منسوب به بنی هلال رسیدیم و در آنجا کودکی سیاه چهره از نسل عرب به پیش آمد و آن چنان آواز گیرا خواند که کشش آواز او پرنده هوا را فرود آورد. شتر عابد به رقص در آمد، به طوری که عابد را بر زمین افکند و دیوانه وار سر به بیابان نهاد.به عابد گفتم: ای عابد پیر، دیدی که سروش دلنشین در حیوان این گونه اثر کرد، ولی تو همچنان بی تفاوت هستی.
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
تو خود چه آدمی کز عشق بی خبری
اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب
گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری
عالم :
عالم کسی است که تحقیق و تفحص در کشف مطالب و موضوع و یا موضوعاتی خاص نموده و اهتمام در انتقال نتایج تلاش خود به دیگران دارد . معمولاً عالم را رشته های معارف اسلامی بکار می برند . در گلستان سعدی آمده :
تفاوت عالِم و عابد در آن است که
عابد، سر در سودای خويش دارد
و عالِم دل در هوای ديگران؛
عابد بر آن انديشه است که
تنها گليم خويش از موج به در برد ، ولی عالِم میکوشد که غريق را نیز بگيرد.
گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند به گفتنش کردار
باطل است آن چه مدّعی گوید
خفته را خفته کی کند بیدار
مرد باید که گیرد اندر گوش
ور نوشته است پند بر دیوار
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طريق را
-
گفتم ميان عابد و عالِم چه فرق بود؟
تا اختيار نمودی از آن، اين فَريق را (جماعت ،گروه )
گفت آن گليم خويش به در میبرد ز موج
وين سعی میکند که بگیرد غريق را
و از نبی اکرم(ص) در اين باره روايت است:
آنگاه که عالِم و عابد در روز رستاخيز
محشور میشوند، به عابد گفته میشود:
به بهشت درآی و به برکت عبادت خود،
از نعمتهای بهشت بهرهمند شو!
-
ولی به عالِم میگويند:
اینجا بايست و هرکس را که میخواهی شفاعت کن!
شفاعت تو پذيرفته میشود..!
و بدين ترتيب، عالِم در جايگاه پيامبران میايستد.
عارف :
ولی عارف عاشق بندگی خداوندی است و اهل معامله نیست . عارف در جمع است و با جمع نیست . عارف در جمع است و با مردم و در کنار آنها زندگی می کند و تشخیص آن برای مردم مشکل است ولی با مردم نیست ، زیرا همیشه مراقب گفتار ، اعمال و رفتار و ... خود است . مانند مردم عادی از هر غذایی ارتزاق نمی کنند و برای کسب مال به هر دوز و کلک و ... دست نمی زنند . در در یک کلام کسی که مداومت بر ذکر قلبی و عملی الهی داشته باشد و با آن انس گیرد خداوند متعال نیز مونس او می شود . و عنایاتی نیز در حد بندگی او می کند .