تقلید و استاد :

 در زمان قدیم علوم و فنون مثل امروز گسترده و پیچیده نبوده است .

هر کسی با مختصر کوشش و مطالعه  می توانست در بیشتر علوم مهارت بدست آورده و صاحب نظر می شد . برای مثال اگر از بزرگتر ها بپرسید می گویند که فلانی آهنگر ما بوده و هر چیز که آهن داشت در حیطه ی کاری او بشمار می رفت چون قفل سازی درست کردن آفتابه ، بیل ، کلنگ ، ساخت و تعمیرات وسا یل خانه که در آنها آهن بکار رفته بود تا جوشکاری و لحیم کاری و ...  در آن زمان به چنین افرادی استاد ، حکیم و یا عالم می گفتند . آنها تقریباً در  بیشتر  علوم و فنون زمان خود مهارت داشته و تقریباً قریب به اتفاق نیاز های جامعه ی خود را رفع می کردند  . 

در دنیای امروزی با گسترش علوم و فنون و تکنولوژی و عمر های کوتاه و با هزینه های بالای وسایل دیگر اینکه کسی بتواند در تمام علوم و فنون مهارت پیدا کند امکان ندارد ویا حد اقل در چند رشته ی نزدیک بهم ، هم مقرون به صرفه نیست و عمر خود به هدر دادن است  . لذا هر کس به اندازه ی سعی و توان خودش در شاخه ای از علوم و فنون مهارت بدست می‌آورد.

واگر کسی به هر دلیلی به وسیله ای نیاز پیدا کند که در حیطه ی تخصص خودش نیست به سه طریق رفع مشکل می کند :

1 – خودش که در آن رشته که اطلاعی ندارد دست بکار شده و دست کاری کند .

2 -  به صرف اینکه کسی بگوید من می دانم ، افسار خود را به دست او بدهد ( تقلید و اطاعت کورکورانه )  که ممکن است ...

3 –  در حد امکان بگردد  و کسی را پیدا کند که واقعاً در آن رشته تخصص دارد .

بنظر شما کدام بهتر است ؟

در دین چطور ؟

تقریباً قریب به اتفاق عرفای شیعه در عرفان عملی نیز از این قاعده استفاده می کنند و سیر و سلوک خود سرانه را نفی می کنند چنانکه حافظ گوید

به سعی خود نتوان برد پي به گوهر مقصود

                                خیال باشد کاین کار بی حواله برآید

و در جای دیگر می گوید :

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

                                 ظلمات است بترس از خطر گمراهی

سالکین در سیر و سلوک پیدا کردن استاد و مرشد را بر خود لازم می دانند چنانکه سید علی قاضی در مورد پیدا کردن استاد می گوید : اگر نصف عمر خودت را در راه پیدا کردن استاد صرف کنی و آن را بیابی یقین دان که عمرت را به هدر نداده ای . چنین استادی عالم به گذشته و آینده و پیچ و خم راه و بار مورد نیاز تا رسیدن به مقصد است . وقتی هم که چنین استاد را پیدا کردی باید بدون قید شرط از او اطاعت کنی . چنانکه حافظ گوید :

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

                                   که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزل ها

و یا :

چو پیر سالک عشقت به می حواله کند

                                         بنوش و منتظر رحمت خدا می باش

زیاد دیده شده که عارف در کسب کمال از وجود چند  استادبهره برده است  . از تعدادی عرفای معروف و استادانشان می توان افراد زیر را نام برد

از استادان سلوک تعدادی از عرفای بنام می توان :

استادهاي آيت الله گلپايگاني در سير و سلوك عبارت بودند از : جهانگير خان قشقائي و آخوند كاشي

استاد سيد عبدالكريم كشميري حاج شيخ مرتضي طالقاني بود

و استاد عرفاني مرحوم كشميري سيد هاشم حدّاد ( متوفي 1414 هـ )

استاد عارف گمنام شيخ علي اكبر اراكي ( استاد استخاره ) وحاج مستور شيرازي بوده و  سيد افضل حسين هندي ساكن هندوستان كه در اوقات خاصي به نجف تشريف مي آوردند  بود

استاد آیت الله سید محمد حسین طباطبایی و آیت الله بهجت وسيد هاشم حداد و حاج شيخ عباس قوچاني ، ، سید علی قاضی بود .

استاد سید علی قاضی ، سید احمد طهرانی معروف به کربلایی و ملا حسینقلی همدانی بود .

استاد میر زا جواد آقا ملکی تبریزی و سید احمد کربلایی و شیخ محمد بهاری همدانی ، ملا حسینقلی همدانی بود .

استاد ملا حسینقلی همدانی ، شیخ مرتضی انصاری و سید علی شوستری بود .

استاد سید رضی و سید مرتضی انصاری ، شیخ مفید بوده

استاد سید علی شوستری ، ملا قلی جولا بود .

اگر استاد مورد تأييدبود هدف صحيح و راه راست است و ديگر سالك هيچ مشكلي نخواهد داشت در آن صورت است كه :

در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست   

                               در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست