همراه با حافظ 8
غزل 72 حافظ
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
شرح :
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
( راه عشق مانند دریایی است که ساحلی برای آن متصور نیست و در این دریای بیکران عشق برای کسی که در آن وارد شده جز غرق شدن و محو شدن در آن راه و چاره ای دیگر وجود ندارد . )
کمتر کسی در بین آدمیان پیدا می شود که عاشق نباشد و در حقیقت بر چنین کسی نام آدم هم نمی توان نهاد . معروف است که واعظی بر منبر در باره ی عشق و عاشقی سخن می راند . در بین کلام او مردی ساده لوح دهاتی وارد شده و گفت : خرم گم شده چه کسی آن را دیده است ؟ واعظ چون سکوت مجلسیان را دید ، پرسید : آیا در بین شما کسی است که تابحال عاشق نشده باشد ؟ کسی دست بلند کرد و گفت : من ! واعظ رو به مرد خر گم کرده و گفت : این هم الاغ شما ! برو دهنه و افسارت را بیاور و ببر !
همه عاشق هستند ولی معشوق فرق می کند :
بعضی عاشق مادی هستند چون : زمین ، پول و ثروت ، طلا و جواهرات ، اشیاء عتیقه و مسکرات و منکرات و موسیقی و ... بطور کلی آنچه که بیشتر زمان روز ، فکر و ذکر آدمی و به تبع آن فعالیت های روزانه او را مورد تحت تأثیر قرار می دهد ، معشوق اوست وآنکه معمولاً در بین مردم عشق و عاشقی به زیبا رویان را محدود و محصور می کنند ، خطا نیست بلکه در صد ناچیز و غیر معنی داری از عاشقان مادی است .
بخشی از عاشقان ظاهراً غیر مادی هستند چون : پست و مقام رسمی دولتی ، مقام غیر رسمی چون رئیس هیئت ، بزرگ محله ، مورد تحسین قرار گرفتن توسط مردم و غرور بی جا و ... درصدی چون گله ی بی چوپان هستند : گمشدگانی هستند که نه گرایش مادی خاصی متصور است نه غیر مادی خاصی . باد به هر سمتی که بوزد با آن همراهی می کنند . اینان راهنمایان خوبی ندارند .
دسته سوم عاشق معنوی می باشند : بعضی عاشق بهشت هستند و کار و تلاش روزانه خود را معطوف بدست آوردن آن می کنند . تعداد معدودی هستند که فکر و ذکرشان معطوف رضاء و وصال دوست است .
در عشق های مجازی چه مادی باشد چه غیر مادی هر چند نقش آب شور را برای تشنه ای بازی می کنند : کسی هر چقدر از آن بخورد نه تنها تشنگیش را برطرف نمی کند بلکه تشنه ترش نیز می کند وسر انجامی پوچ و بی حاصل دارد . وصال هر کدام را که در نظر بگیرید و زرنگی فرد را : یکی را دو ، دو را چهار و ... و سر انجام غیر ممکن همه از آن او باشد و غیری نباشد . آخرش چی ؟ چون وقتش رسد واگذاشتنی و رفتنی است و کل آنچه که در طول عمر بدست آورده حتی لحظه ای نیز نمی توانند او را برای وداع نگه دارند . یعنی آن همه تلاش با سر انجامی پوچ و بی حاصل .
در عشق های معنوی چنین نیست . زمان رفتن تازه زمان رسیدن و وصال اوست . زمانیکه مجازیان دست می کشند ، تازه برای او آغاز برداشت بی پایان است . در بین عشق های معنوی وصال دوست بالاترین عشق هاست . از ابتدا تا انتها هرچه هست لذّت و زیبایی است . شاید از نظر مجازیان دروغ ، مشکل ، مدینه ی فاضله دست نیافتنی و ... تلقی شود ولی برای اهل طریقت شوق وصال مجال دیدن رنج و سختی را نمی دهد .
حافظ در این بیت به عاشقان وصال اشاره می کند که راه این عاشقان مانند دریای بیکرانی است که ساحل و پایانی برآن متصور نیست و برای پویندگان راه وصال راهی نیست جز آنکه از جان خود که نمادی از مادی و ماده گرایی است بگذرد و در دوست غرق شوند .
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
( هر زمان که عاشق شده و خود را تسلیم عشق کنی خوب است و در کار خیر نیاز به استغاره نیست . )
این بیت اشاره ای است به کسانیکه صباحی از عمرشان گذشته و هنوز در وادی عشق حقیقی وارد نشده اند و سودای وارد شدن در آن راه را در سر می پرورانند و مرَدّد هستند و گذشته ی خود را مانع بر آن می دانند ، می گوید : شکی به خود راه مده چون کار خوبی است و در انجام کار خوب تأخیر حتی برای لحظه ای هم جایز نیست و استخاره هم بر آن لازم نیست . زیرا استخاره برای انجام کاری است که خیر و شر بودن آن برای انسان پوشیده است وگرنه کار خیر استخاره لازم ندارد . از نصایح شیطان است که چون تصمیم به انجام کار خیری گرفتی بدون فوت وقت آن را انجام بده چون من با وسوسه های خود مانع آن توفیق الهی می شوم . خلاصه کلام : ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است منتهی باید دقت کنی که توان و فرصت آن را از دست ندهی !
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
(ما را از دلایل عقل برای خود داری از شراب خواری مترسان و می بیار زیرا این حاکم (بدن) در ولایت ما هیچ قدرتی ندارد و کسی به حرفش گوش نمی دهد . )
تقریباً این بیت مکمل بیت گذشته است : آنجا که عقل و وسوسه های شیطانی مانع وارد شدن انسان در وادی عشق حقیقی می شود .
نظر به اینکه عقل آدمی کامل نیست و در اکثریت قریب به اتفاق جامعه تحت تأثیر هوای نفسانی و وسوسه های شیطانی قرار می گیرد و در نتیجه سراب می نماید : راه دور را نزدیک و نزدیک را دور ، کارهای ناشدنی را شدنی و کارهای شدنی را ناشدنی ، خوب را بد و بد را خوب جلوه می دهد و به خاطر همین نقص عقل آدمی است که خدا پیامبران را با برنامه های الهی یشان برای جبران همین نقیصه عقل آدمی فرستاده است . برای مثال : دین را افیون جامعه می دانند و قصاص را غیر انسانی و بی بندباری را آزادی و منافع شخصی را حقوق بشر ، لهو و لعب را نیاز روانی و لغو را تخلیه هیجانی و ... اما این انسان مغرور به عقل خودش می نازد و حکومت آن را برخود کافی می داند به خاطر این است که حافظ می گوید این عقلی را که شما برای خود حاکم و کافی می پندارید در وادی عشق حقیقی ما جایگاهی ندارد که کسی حرف آن را قبول بکند یا نکند .
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
( از چشم خود بپرسید که چه کسی ما را می کشد و گناه را به گردن شانس و بخت و اقبال نیندازید .)
معمولاً ا فراد تنبل و سست اراده چون حال و صوصله قبول زحمت انجام کار ها را ندارند آن را به سر نوشت و بخت و اقبال نسبت می دهند . برای این ها هیچ مهم نیست حتی کلام خدا که می فرماید : « هر کس به اندازه سعی و تلاشش بهره می برد » و یا « آنان که می دانند با آنان که نمی دانند با هم برابرند . » تکیه کلام حافظ برای کسانی است که علاقه و اراده دارند ولی مُرَدَّد هستند می باشد که می گوید : اگر در تا بحال نتوانسته اید در وادی عشق حقیقی وارد شوید فرا فکنی نکنید که بخت و اقبال و شانس را جلو نکشیده و نگوئید که چنان بوده و قسمت ازلی ام چنین و .... از چشم خود بپرس که ما را که می کشد یعنی ببینید اشکال کارتان از کجاست ؟ موانع چیست ؟ آن را رفع کنید و بیهوده گناه بی ارادگی و گرایش های مادی خود را به گردن بخت و اقبال و شانس و حکم ازلی نیندازید .
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
( همچنان که هلال ماه را با چشم پاک می توان دید زیرا چشم ناپاک هم توان دیدن جمال زیبای محبوب را ندارد .)
چطور که برای دیدن هلال ماه نو چشم پاک و سالم و عاری از هر نوع بیماری چشمی لازم است و چشم ضعیف و بیمار و آلوده نمی تواند هلال ماه نو را ببیند ، برای دیدن جمال محبوب نیز دیده ای پاک و عاری از هر نوع آلودگی لازم است .معروف است : در مشهد شخصي بود اهل رياضت بنام سید هندی ، دوستي داشت بنام سيد صحاف كه از او خواسته بود ذكري برايش بياموزد . سيد هندي به او دستوری داده بود که پس از فراهم آوردن مقدماتی چند آن را انجام دهد . سيد صحاف طبق دستور عمل مي كند . تا اينكه در شب جمعه ي دوم نا گهان مي بيند كه سقف اتاق برداشته شد و ديگر مانعي نيست و او آسمان و ستاره ها را مي بيند . بعد افراد نوراني را مي بيند كه آمدند . و او از ديدن آنها بيهوش مي شود . تا موقع نماز صبح بيهوش بوده وقتي صبح خدمت استاد حسنعلی اصفهانی مي رسد و جريان را مي گويد : استاد مي گويد : شما با دستوري كه گرفته و انجام داده بودي ظرفيت ديدن نور را نداشتي وگرنه وقتي حجاب مادي سقف برداشته شد تا ملكوت آسمان را نيز مي ديدي .[1] بنابرین اینجا منظور از چشم پاک و عاری از آلودگی برای دیدن جمال یار چشم معنوی است نه چشم ظاهری . محبوب چیزی و یا کسی نیست که بیاید در جلوی عاشق عشوه و قهر و ناز و ... بکند که تجسم بت پرستان و مادیون است ، بلکه با دیدن ترکیب و توانایی و زیباییهای مخلوقات باید حساب کار دستت بیاید . چون فکر و ذکر و اندیشه ات را از غیر او برداشته و مطلق ، معطوف او کنی آن موقع است که زیبائیهای جمال او را می بینی .
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
( راه و روش رندی را یاد بگیر که این نشان و علامت مانند نقشه و راه گنج بر همه آشکار نیست . )
رند در فرهنگ اهل طریقت افراد زیرک را گویند که فریب دنیا را نخورده اند و به او دل نبسته اند . رندی عرفانی مانند زندان مادی نیست که مفلسی یکشبه سرمایه اش نجومی شود ، بلکه سعی و تلاش و مراقبه ی مستمر و طولانی لازم دارد . و برای عبور از هر مانعی طرفندی . رندی به این آسانی ها بدست نمی آید چنانکه حافظ در جایی گوید :
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سر فرازی عالم در این کله دانست
هر کسی راه رندی را نمیس تواند بیاموزد . تنها کسانی آن را یاد می گیرند که تنها راه سرفرازی را در این راه بدانند و در مورد مشکل بودن آن هم در مورد خودش می گوید :
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
و در جایی می گوید :
زاهد ار راه برندی نبرد معذور است
عشق کاری است که موقوف هدایت باشد
البته موفقیت نه تنها در رندی بلکه در تمام کار ها تنها با جهد و تلاش مغرورانه نیست بلکه توفیق الهی نیز شرط لازم است .
بنابرین می گوید : اگر راه و روش و طریقه ی این رندان را یاد گرفتی آن را رها مکن زیرا آن راه و روش مانند راه و نقشه ی گنجی است که عموم مردم نمی توانند آن را بخوانند و از آن استفاده کنند .
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
( گریه ی حافظ در تو اثری نکرد تعجب از از دل تو دارم که مانند سنگ خارا در تو اثر نکرد . )
در این غزل تا اینجا حافظ بخشی از گفتنی ها را گفته و اشارات را تا حدودی روشن و آشکار کرده حال تکیه کلامش بر مایی که چیزی از نصایح او برداشت نکردیم است که می گوید قلب شما مانند سنگ خارایی است که چیزی در آن اثر نمی کند .