حضور قلب در نماز از دیدگاه عارف فرزانه ملکی تبریزی

... تو هيچ وقت‏ راضى و حاضر نيستى در حضور فرماندار شهر خود هنگامى كه با تو روبه‏رو ايستاده، پشت به او كنى يا وقتى كه با تو به سخن گفتن پرداخته ، تو متوجه ديگرى شوى و به او تواضع نمايى بلكه از اين بالاتر، در حالى او تو را به سوى خويش مى‏خواند، در حضورش به دشمن او سجده كنى!؟ بلكه مى‏توان گفت تو راضى به چنين توهينى نسبت به دوستان هم سطح خود حتى نسبت به يكى از خدمتگزاران خويش نيز نمى‏شوى.

واى چه افتضاحى بار آورده‏اى و به چه حال زشت و سختى گرفتار شده‏اى كه به خود جرأت داده‏اى با سلطان بزرگ و مهربان، چنين معامله‏اى نمايى!؟ آن هم در نمازى كه به احترام تو، به تو اجازه حضور در اين معراج و مناجات همراه خودش را صادر فرموده بلكه از آن بزرگتر نيز بر تو منت نهاده به طورى دعوتنامه براى گفتگو و حضور در محفل انس خويش براى تو فرستاده و او هميشه مراقب مواظب تمام لحظات توست و در تمام گفتار و كردارهايت مشمول لطف او هستى و از كرانه آسمان احسانش بر سر تو فرو مى‏ريزد و به فرشتگان گرامى خويش دستور مى‏دهد تا به احترام تو از قدمگاه تو تا افق آسمان، گرداگرد تو بايستند و خداوند رئوف با ديده رأفت‏ به تو مى‏نگرد و در جمع فرشتگان گراميش به تو مى‏بالد و مباهات مى‏نمايد.
پس تو كجايى اى مسكين! اى نادان بلكه اى صاحب اعمال زشت و قبيح! اى كسى كه حيايى براى او نيست بلكه براى او ايمانى نيست و عقلى نيست و بى‏شعور است كه اين خسران و زيان بزرگ را درك نمى‏كند و اگر يكى از اين چهارپايان از صاحب خود يك دهم آنچه كه تو از صاحب خود رأفت و الفت ديده‏اى، مى‏ديد با مالك و صاحب خود انس و الفت مى‏گرفت و مناسب با طبع خود مراقب حضور مالكش مى‏گشت و چه بسيار مشاهده كرده‏اى حيوانات بلكه سگ‏هايى را كه از مالكش كه به او غذا مى‏دهد، مراقبت مى‏نمايد و آن هم چه مراقبت شگفتى! و اگر تو خوب تأمل نمايى و در رفتار سگ با صاحبش و وفادارى او نسبت به مالكش، دقيق شوى، قطعاً خواهى ديد كه او بسيار باحياتر و باوفاتر از تو است!
اى انسان! اى عاقل! خود انصاف بده كه آيا چگونه چنين رفتارى با خداوند بزرگوار و نعمت دهنده زيبا مى‏تواند صحيح باشد؟! آن خدايى كه نعمت‏هاى بى‏شمارش شامل حالت شده و تو از شمارش آنها ناتوانى بلكه اهل آسمان‏ها و زمين‏ها نيز از احصاى آن عاجزند و عقل عاقلان و فهم علما و وهم حكما، از درك ذره‏اى از عظمت آن سلطان ناتوانند!
آيا اين درست است كه رفتار تو كمتر از رفتار يك سگ با صاحبش باشد؟! مگر نمى‏دانى كه چه بسا صاحب سگ به جز يك استخوان خالى از گوشت، چيزى به او نمى‏دهد ولى با اين حال، آن سگ در تمام شب نگهبان اوست و از خانه و گوسفندانش حراست مى‏نمايد و تا احساس كند كه غريبى مى‏خواهد به خانه داخل شود، به او حمله‏ور مى‏شود و اگر گرگى قصد حمله به گله را داشته باشد آن را دفع مى‏نمايد. و چه بسا هم صاحبش همان استخوان بدون گوشت را هم فراموش مى‏كند به او بدهد ولى با اين حال او آن وضعيت را تحمل مى‏كند و در خانه صاحبش را ترك نمى‏كند و به در خانه ديگرى نمى‏رود!
پس اى نفس بشنو! اى كم شرم و حيا بشنو! اى بى‏حيا بشنو! تو همان كسى هستى كه به صاحب خود خيانت كرده، آن صاحبى كه با تو رفاقت نموده و براى تو منعم شفيق و مهربانى بوده و غذاهاى لطيف و لذيذ به تو ارزانى داشته و تو را محترمانه در خانه‏هاى عالى ساكن ساخته و در ظرف‏هاى پرقيمت به تو غذا عطا كرده است و تو بدترين خيانت‏ها را به او مى‏كنى و در برابر دشمن او، سر فرود مى‏آورى و اگر به تو امر كند كه براى دستيابى به بيشتر از اينها با پروردگارت مخالفت نمايى، آنچنان از او اطاعت مى‏كنى كه برايش به سجده مى‏افتى! با اينكه به يقين مى‏دانى كه اگر خدا درباره تو بردبارى ننمايد و به تو قدرت و نيرو و ساير وسايل تحصيل آن را ندهد، چنين كارى براى تو امكان‏پذير نخواهد بود .