لغو
لغو:
لغو از نظر لغوی سخنبیهوده و بیهوده گویی, هرچیزبیفایده , آن چیزیست که آدمی را از یاد وذکر خدا غافل سازد . معصیت, خطا ...
در قرآن آمده : « مومنان کسانی هستند که در مجالس باطل شرکت نمی کنند و هنگامی که با لغو و بیهودگی بر خورد کنند بزرگوارانه از کنار آن می گذرند .»[1] و « هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند از آن روی می گردانند و می گویند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست .و با آنها سلام وداع و خداحافظی می کنند و می گویند ما خواهان جاهلان نیستیم .»[2] البته این بدان معنی نیست که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند و این زمانی است که شرایط امر به معروف و نهی از منکر فراهم نیست چون نهی از منکر طرفدار پر و پا قرص فوتبال در استادیوم ورزشی که در صورت پاسخ مودبانه خواهد گفت : پس چرا دولت بودجه می گذارد و صدا و سیما تبلیغ می کند .
در مورد نهی کارهای لغو همین کافی است که خداوند در اوصاف بهشت و بهشتیان گوید : «آنها ( ایمان آورندگان ) در بهشت جامهایی پر از نوشیدنیهای گوارا که نه بیهوده گویی در آن است و نه گناه از یگدیگر می گیرند .» بنظر می رسد که این بیهوده گویی اعمال لغو شاره ای است به اعمال و حرکات خاصی که معمولاً استعمال کنندگان مسکرات در جمع صمیمی خود انجام داده و خواهان سلامتی همدیگر می شوند ، باشد که اعمالشان گناه و گفتارشان بیهوده است که سلامتی انسان در دست خداست نه در گفتار عاملان به معصیت الهی . و یا خداوند در جای دیگر می فرماید : ( کسانیکه ایمان آورده و در بهشت متنعّمند ) « در آنجا نه لغو و بیهوده می شنوید و نه سخنان گناه آلود »[3]
اولیاءالله هیچ موقع حتی برای لحظه ای استراحت هم که شده دست به کار های لغو نمی رنند چنانکه عارف اهل رياضت حضرت آيت ا… كشميري مي گفت : “روزي خسته از درس با دوستان در صحن حضرت امير المؤمنين با دوستان سرگرم صحبت بوديم ، كه ناگهان شخصي عبا بسر به نزديك من آمده و دستي به من زد و فرمود :«ماللّعب خلقنا»[4] (ما براي بازي آفريده نشده ايم ) او جناب آقاي بهجت بود . اين مرا متوجّه كرد .” كه بعد ها به مقامات عالي عرفان رسيده بود .
حضرت علی ( ع ) در نامه ی 31 نهج البلاغه می فرماید : « ... از سخنان بی ارزش و خنده آور بپر هیز ! اگر چه آن را از دیگری نقل کرده باشی » .سخنان لغو بیشتر جهت خنداندن دیگران خود ساخته اند و سندیت ندارند ولی حضرت علی (ع) می فرماید : اگر هم خود ساخته نبود نقل از دیگران هم لغو است پس بدان مبادرت نورزید . و در جای دیگر می فرماید : « خوشا به حال کسی که کسب و کار پاکیزه داشته و مازاد بر مصرف زندگی خود را در راه خدا بخشش می کند . و زبان را از زیاده گویی ( بیهوده گویی ) باز می دارد و آزار او به مردم نمی رسد و سنت پیامبر او را کفایت کرده و بدعتی در دین خدا نمی گذارد . ( حکمت 123 )
وقتی از ذکر خدا سخن به میان می آید نا خود آگاه گفتن و لقلقه زبان کردن ذکر سبحان الله و لا اله الا الله در ذهن آدمی تداعی پیدا می کند در صورتیکه چنین نیست : تفکر در آیات الهی و عظمت خلقت و علم و توان ناچیز بشری که خود را قطب علم و عالم می داند شاید نوعی ذکر محسوب شود . چه وقتی خداوند به حضرت داود (ع) فرمود که ذکر نعمت هایی را که بتو داده شده بجای آر ! گفت من چیزی از خود ندارم که بوسیله ی آن ذکر نعمت های تو را بکنم . حتی این زبانی هم که باید ذکر تو را بکند از نعمات توست . خطاب آمد که درک اینکه همه از آن خداست و چیزی از خود نداری خود ذکر است . پس چنین ذکری برای پرکردن اوقات فراغت ، نه نیازی به سرمایه دارد و نه مکان و نه زمان خاص و نه وسیله که آدمی بدان مبادرت ورزد و نه تمام شدنی است . تنها چیزی که نیاز دارد یک جو تفکر یقینی به اینکه انسان با این عظمت و قدرت در مقابل یک پشه که حتی خسی از خلقت لایتناهی الهی نمی شود ، عاجز است پس این همه «من » برای چیست ؟ و بیان تخلیه هیجانی و روانی و انرژی ذخیری شده و استراحت و تجدید قوا برای شروع فعالیت دیگر و بوجود آوردن تعادل و آرامش روانی و ... همه حکایت از نشناختن راه و روش حکایت می کند و از توجیهات غافلان مدعی علم می باشد . و در مورد درصد این ها بیان قرآن است که می فرماید : « عمل کنید ای فرزندان داود شکر خدا را بجای آرید چنانکه کمی از بندگان من شکر گزارند .»[5] پس انتظار شکر گزاری اکثریت خیال باطل است . در عمر طبیعی زمانی آدمی بخود می آید و به اشتباه خود پی می برد که دیگر کار از کار گذشته و کاری از دستشان ساخته نیست و این لحظه را جز دو دسته کسی درک نمی کنند « اولیاء الله پیش از موعد و غافلان پس از موعد توان .
از بحث اعتقادات دینی هم که بگذریم انسان باید کاری کند که یا به آخرتش خیر داشته باشد و یا به دنیایش . عمر آدمی چندان نیست که بتوان بخشی حتی کوچک آن را به بطالت گذراند . مگر آنکه به اصطلاح عامیانه انسان کره خر بدنیا بیاید و الاغ از دنیا برود ، یعنی در زندگی هیچ احساس نکند مگر شکم و زیر شکم بعبارتی زندگی حیوانی داشته باشد . و این حالت بستگی به مدرک تحصیلی و موقعیت اجتماعی و اقتصادی و ... ندارد . شاید هم در صد این افراد در بین مدعی تحصیلکرده ها بیشتر از مردم عادی باشد . اگر خود انسان هم مشکلی نداشته باشد سایرین که دارند . شاید یکی گوید که من مسئله ای ندارم ولی حکایت آن به حکایت آن حاکمی می ماند که در یک صبح روز برفی زمستانی در حالیکه از کوشک دارالحکومه ی گرم خود در اوج غرور و سرمستی ملک ظاهری خود منظره ی دلنشین روز برفی را تماشا می کرد ،گفت :
ما را به جهان خوشتر از این یک دم نیست ! اتفاقاً درویشی بینوا که که با تحمّل سرمای روز برفی در کنار دیوار کوشک شب را بسر رسانده بود با شنیدن آن مصرع دوم شعر را تکمیل کرد که :
گیرم که غمت نیست غم ما هم نیست ؟
و یا سعدی در حکایت قحط سالی دمشق و همدردی با بینوایان از زبان دوستش گوید :
چو بینم که در ویش مسکین نخورد
به کام اندرم لقمه زهر است و درد
بنظر می رسد گرایش بشری بسوی باطل و معصیت بیشتر از صراط مستقیم است . برای کار لغو حد و مرزی نیست چنانکه آمد : هر کاری که نه برای دنیای آدمی خیر داشته باشد و نه برای آخرتش لغو است چون : تماشای بی هدف فیلم های سینمایی و و برنامه های وقت پرکن تلویزیونی ، بازی های یارانه ای -گفت شنود های بی ثمر دوستانه طرفداری از تیم های ورزشی ، شرکت در مجامع هنری ، مسافرت های غیر ضرور تفریحی و ... الی ماشاءالله و ترک آنها نیز برای آدمی مشکل می نماید بقول سعدی :
ای که پنجاه رفت در خوابی
مگر این پنج روز دریابی
کسی که بخش اعظم عمر خود را به بطالت گذرانده و از زندگی بجز فکر خورد و خوراک چیزی ندانسته در صورتیکه لذیذ ترین و پر هزینه ترین و زمانبر ترین غذا ی دنیا در تهیه ، در دهان آدمی برای چشیدن حد اکثر دو دقیقه است و بقیه تلقین روانی است و فرقی بین آن و ارزانترین و کم هزینه ترین نیست در صورتیکه انسان گرسنه باشد و بخواهد رفع گرسنگی کند ، دلچسب تر از گرانقیمت وقت بُر خواهد بود . پس این همه دوز و کَلَک و بگیر و ببند و بدو و بیا و ... ندارد زیر شکم هم چنین . بقول سعدی :
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دوتا
من نمی دانم چه لذتی در کار های لغو وجود دارد آدمی حاضر می شود مقام خود را از او ج ملکوت تا پایین ترین حد ممکن تنزل دهد تا از امور لغو متنعم شود . بقول حافظ :
چه شکر هاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
در صورتیکه مردان خدا حتی نشستن پای صحبت واعظ ریا کار و بی عمل را که تأثیری در کلامش نیست کار بیهوده می دانند چنانکه حافظ گوید :
دور شو از برم ای واعظ بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
لغو تنها در صحبت نیست . چه بسیار کار ها که لغو و یا دامن زدن به لغو است بعبارتی اشتغال به کار های بیهوده به مرور زمان در دین رسوخ کرده و تبدیل به بدعت شود . مانند ساخت آلات موسیقی و استفاده از آنها در مجالس . و یا حتماٌ باید گروهی از دختران در مراسمات و جشن ها ی فرهنگی همخوانی بکنند . حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید : من از کسی که به باطل سخن گوید و یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند ، بیزارم . آنچه را که نمی دانی واگذار ! زیرا مردان بد کردار با سخنان نادرست بسوی تو خواهند شتافت .