" نان و کسب حلال "
غذای حلال پله ی اول کمال
زمانی کمونیست ها در اوج قدرت بودند و تبلیغ مکتب می کردند ، گویند : روزی معلمی با گرایش کمونیستی در کلاس درس روستایی ایرانی بالطبع مذهبی بطور غیر مستقیم تبلیغ کمونیستی می کند و گوید : بچه ها چیزی را می گوییم وجود دارد که بتوانیم آن را با چشم ببینیم و با دست لمس کنیم چون میز و صندلی و درخت و ... و چیزی را که نمی بینیم وجود ندارد . پس از دانش آموزان می پرسد که چه کسی فهمید که من چه گفتم . دانش آموزی دست بلند کرده و می گوید آقا من بگم . معلم دانش آموز را پای تخته می خواند تا درس را پس دهد . دانش آموز پای تخته آمده و رو به همکلاسی ها می پرسد : آیا میز را می بینید ؟ می گویند بلی . پس بچّه ها میز وجود دارد و همین طور پرسش و پاسخ و معلم سر مست از موفقیت در تبلیغ حزبش و دانش آموز بدنبال فرصت . تا می رسد به اینکه آقا معلّم را می بینید ؟ ... دست های معلم چی ؟ سر معلم چی ؟ همه می گوید بلی پس وجود دارد . آنگاه از همکلاسی ها می پرسد ؟آیا عقل آقا معلّم را می بینید ؟ می گویند : نه ! می گوید : پس آقا معلّم عقل ندارد .!
حال امروزی جهان ، مادیات است . اگر زمانی کمونیسم به صراحت منکر معنویات بود و غرب مبلغ مادیات ولی امروز نه در اسم و تبلیغ ، بلکه در عمل حکومت مادیات را حتی در کشور های اسلامی نشان می دهد . از بهلول پرسیدند دیوانه ها را بشمار ! گفت : از شمار خارجند ولی اگر خواستید عاقلان را شمارم که از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کنند . حال بقول حافظ تعداد زاهدان ریائی و عالمان بی عمل بیشمارند . اگر خواستید آمار بندگان خالص را داشته باشید از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کنند اگر آن هم کتوم نباشند .
حال گوینده زیاد است که باید تحقیق جامع در مورد تأثیرات غذای حلال و حرام بر رفتار آدمی شود . ولی عمل هیچ . اگر هم صورت گیرد چون با معیارها و دستور العمل های علومی سنجیده خواهد شد که شالوده و تار و پودش سرشته به ماده و مادیون است چون جامعه شناسی و روانشناسی و احتمالاً اگر شد با روپوش اسلامی که در حقیقت بقول ضرب المثل معروف :« خرهمان خره چولش دیگره » و توسط افرادی تحصیل کرده و تربیت شده با همان بینش خواهد بود . و اگر هم روزی بتوان در محتویات هم تغییری داده شود توسط عالمان بی عمل صورت خواهد گرفت چه آنها که بصیرت و شایستگی دراین مورد دارند این کار را عبث پنداشته و خود را در گیر کار عبث نمی کنند در نتیجه ی کار همان است که بود .
ولی آنچه که تجربه نشان می دهد برای رسیدن به کمال و معرفت راهی غیر از ارتزاق با نان حلال ولو اندک نیست . و آن چیزی است که قابل مشاهده و تمیز برای عموم نخواهد بود ، جز بر خواص که آنها هم در دسترس عموم نیستند . نان حلال صغری و کبری فراوانی دارد که رسیدن به آن را ظاهراً جزو مدینه ی فاضله می نمایاند هر چند تعدادی بر اثر سعی و کوشش و استمرار و پشتوانه ی کار بدان رسیده و می رسند . ولی آنچه که برای عموم قابل درک است این که نان حلال زائیده ی کسب حلال است .
علت اثر غذا در رفتار آدمی :
انسان وقتی غذایی می خورد در بدن انسان سه بخش می شود : 1 - بخشی از آن تبدیل به انرژی جهت انجام امور روز مره می شود . 2 – بخشی از آن تبدیل به عضله و استخوان جهت رشد و یا ترمیم قسمتهای از دست رفته ی بدن می شود . 3 – بخشی از آن بصورت مواد زاید از بدن خارج می شود . حال غذایی که از راه نا مشروع وارد بدن شده و تبدیل به نسوج می شود توسط خون در کل بدن انسان پخش شده و تأثیر خود را بر رفتار آدمی می گذارد .
به هر گندم که خوردی بی حسابی دلت را با بهشت افتد حجابی
شخصی می گفت : من جهت درمان چند صباحی از شیر الاغ استفاده می کردم [1]. این غذا چنان در من اثر کرده بود تا در خیابان کسی به الاغش «هُش » می گفت من زود ایستاده و گوشها را تیز می کردم .
معرفت جز با نان حلال امکان ندارد :
شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) مي گفتند : در مشهد شخصي بود اهل رياضت بنام سید هندی ، دوستي داشت بنام سيد صحاف كه از او خواسته بود ذكري برايش بياموزد . سيد هندي از او خواسته بود كه لباس و خوراك حلال تهيه كند . او طبق دستور پارچه ها و خوردني هاي زياد نزد استاد برده بود و استاد از بين آنها فقط يك كرباس ( پارچه ي ارزان قيمت ) و مقداري از حبوبات را حلال تشخيص داده و از او خواسته بود كه از كرباس لباسي تهيه كرده و از حبوبات غذايي تهيه كند . پس روزه گرفته و هر شب چهار ده هزار مرتبه صلوات بفرستد . سيد صحاف طبق دستور عمل مي كند . تا اينكه در شب جمعه ي دوم نا گهان مي بيند كه سقف اتاق برداشته شد و ديگر مانعي نيست و او آسمان و ستاره ها را مي بيند . بعد افراد نوراني را مي بيند كه آمدند . و او از ديدن انها بيهوش مي شود . تا موقع نماز صبح بيهوش بوده وقتي صبح خدمت استاد مي رسد و جريان را مي گويد : استاد مي گويد : شما با دستوري كه گرفته و انجام داده بودي ظرفيت ديدن نور را نداشتي وگرنه وقتي حجاب مادي سقف برداشته شد تا ملكوت آسمان را نيز مي ديدي .[2]
نان و تعليم و تربيت از ديدگاه اسلام :
يكي ازنياز هاي طبيعي انسان غذا خوردن است و بدون آن نمي توان به حيات دامه داد . حال سخن اينجاست كه هر غذايي را به هر اندازه مي توان خورد ؟
در تعاليم اسلامي خوردن روزي حلال كه از طريق مشروع كسب شده باشد مجوز خوردن دارد . قرآن كريم در مورد مي فرمايد : “از آنچه خدا روزي حلال و طيب شما قرار داده تناول كنيد .”[3] و در جاي ديگر مي فرمايد : “از اين رزق پاك و پاكيزه كه نصيبتان كرديم تناول كنيد .”[4]
در اسلام به كسب روزي حلال تأكيد شده و از قول پيامبر آمده است : “بر هر مسلماني بدست آوردن روزي حلال واجب است ”[5] و در جاي ديگري آمده : “ كسي كه تا چهل روز طعام حلال بخورد ، خداوند قلب او را نوراني گرداند و چشمه هاي حكمت از قلبش به زبانش جاري مي گرداند .[6] ویا کسی که در راه کسب حلال جهت بدست آوردن ارتزاق خانواده اش از راه حلال بمیرد در صنف شهداء محشور می شود .
شخصي از پيامبر اكرم در خواست نمود تا مستجاب الدعوه گردد . آن حضرت فرمودند : طعامت را از حرام پاك گردان تا دعايت مستجاب شود .
در تعاليم اسلامي از خوردن طعام حرام منع شده و طعام حرام را در مقابل طعام حلال قرار داده است . به عبارت ديگر خوردن بعضي چيز ها به دليل نا پاك بودن آنها از نظر شرع مقدس اسلام حرام است مثل خوردن گوشت خوك و يا حيواناتي كه ذبح شرعي نشده باشد . و بعضي چيز ها به دليل اينكه مال غير است و بدون اذن صاحب اصلي اش حرام است مانند خوراكي هاي دزدي . قرآن كريم در اين مورد مي فرمايد : “اي اهل ايمان ، مال يكديگر را به ناحق نخوريد !”[7] و نيز در آثار سوء طعام حرام از پيامبر منقول است كه : خداي تعالي فرشته اي در بيت المقدس دارد كه هر شب ندا مي كند : هر كس حرام بخورد ، هيچ عملي از او قبول نمي شود .
محدث كاشاني گويد : هر گوشتي كه از حرام روئيده شود به آتش دوزخ سزاوار تر است .
در مورد غذاي حلال آمده :
پيامبر اكرم (ص) :
كسي كه گوشت بدنش از غذاي غير مشروع روييده باشد داخل بهشت نمي رود .
بندگي كسي كه با غذاي حرام ارتزاق مي كند مانند كسي است كه ساختماني روي ماسه و يا آب بنا
مي كند .
بهشت براي كسي كه از غذاي حرام تغذيه مي كند حرام است .
كسي كه يك لقمه ي حرام بخورد نماز او تا چهل شب مستجاب نمي شود .
كسي كه ناخوانده بر سر طعامي مي رود ، رفتن او مانند دزدان است و بيرون آمدنش مانند غارتگران .
كسي كه غذاي و لباس او از حرام باشد دعاي او مستجاب نمي شود صدقه اش حرام و روزه بگيرد به حرام افطار ميكند و اگر ازدواج كند به حرام ازدواج كرده است .
حضرت علي (ع) : كسي كه مالي را از راه غير حلال بدست آورد در محلي غير از حقيقي اش مصرف مي كند .
زمانيكه شيخ مرتضي انصاري مرجع بود براي خانواده اش از بيت المال مقرري معيّن كرده بود بقدري كه كفاف مخارج خانه را نمي كرد. خانواده ي او یکي از علماء را كه نزد او مقام منزلتي داشت واسطه قرار ميدهند تا مقداري بر مقرري شهريه بيفزايد . شيخ در برابر تقاضاي او سكوت مي كند (نه تأييد و نه نفي مي كند ) وقتي شيخ به خانه مي آيد به همسرش مي گويد : لباسهاي كثيف مرا بشوي ولي آب چرك آلود آنرا دور نريز و در ظرفي نگه دار . چون همسرش چنان مي كند به زنش مي گويد : آن آب را بياور بخورم . وقتي زنش جوياي علّت مي شود مي گويد : اموالي را كه بعنوان بيت المال مردم به من سپرده اند از آن فقيران و مستمندان است و فرقي بين تو و ساير مستمندان نيست و خوردن اين آب چركين از خوردن آن مال براي من بهتر است .
دلا معاش چنان كن كه گر بلرزد پاي فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد (حافظ)
تأثیر نان بر رفتار آدمی حد و مرز و فرقه و آیین ندارد :
هر کسی در هر مذهب و آئینی هم باشد از از غذای حلال متأثر می شود :
مادر عمر بن عبد العزيز : خليفه دوم گاهي شب ها براي سر كشي مخفيانه به اوضاع شهر از خانه بيرون مي رفته و در شهر گشتي مي زد . شبي صداي زني را شنيد كه از دخترش مي خواست تا موقع بردن شيرگوسفندانشان براي فروش با آب مخلوط كند ولي دختر از اين كار امتناع مي كرد . مادر از روي تمسخر گفت : « نترس خليفه ما را نمي بيند .» دختر گفت : « خليفه ما را نمي بيند ، خداي خليفه كه ما را مي بيند ».
فردایش خليفه به پسرش گفت : «تحقيق كن تا او را برايت خواستگاري كنم ». پس از تحقيق متوجه پاك بودن دختر شدند . ازدواج صورت گرفت و محصول آن دختري شد به نام « ام عاصم » .
ام عاصم با عبدالعزيز مروان ازدواج كرد و خداوند پسري بنام « عمر » به آنها عطا كرد . همين پسر « عمر بن عبدالعزيز » بود كه پس از رسيدن به خلافت سبّ علي امير المؤمنين را ممنوع و فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند . و وقتي اطرافيان بر او اعتراض كردند گفت : حق با آنهاست .[8]
تأثیر تقوی و اغذیه مادر بر کودک قبل از تولد و دوران بارداری :
ملا محمد تقي مجلسي از علماي بزرگ اسلام در تربيت فرزندش محمد باقر اهتمام فراوان داشته و به حلال و حرام دقت فراوان می نمود تا مبادا فرزندش از مال حرام رشد كند .
محمد باقر نيز كمي بازيگوش بود . شبي ملا محمد تقي براي اقامه نماز به مسجد جامع اصفهان رفت و محمد باقر را نيز همراه خود برد . در هنگام نماز خواندن پدر محمد تقي به بازيگوشي پرداخته و با سوزن مشك پر از آب موجود در حياط مسجد را سوراخ كرد و آب آنها به زمين ريخت . پس از نماز وقتي پدر از موضوع با خبر شد ، دست پسر را گرفته و او را به خانه برد . پس رو به همسرش كرد و گفت : مي داني كه من در تهيه معاش حلال و تربيت اين پسر دقت بسيار كرده ام . حال نمي دانم به چه دليل دست به اين كار زشت كرده است ؟ پس تو بايد بگويي كه چه كار كرده اي كه اين كودك مرتكب چنين خطايي شده است ؟ زنش پس ازكمي فكر گفت : زماني كه من براي او بار دار بودم يك بار وقتي به خانه ي همسايه رفتم . درخت اناري كه در خانه ي شان بود ، توجه مرا بخود جلب كرد . سوزني را به يكي از انارها فروبردم و مقداري از آب آن را چشيدم . اين چنين بود كه ملا محمد تقي مجلسي به راز مطلب پي برد .[9]
عزیزی بود از کبوتران حرم که چند تا دختر تحصیلکرده در سطح عالی داشت . دختر بزرگ اش محجوب بوده که دوست و آشنا هرجا سخن از حجاب برتر بود او را مثال عینی می زدند ولی سایر خواهرانش چندان پایبند حجاب نبودند . در تحقیقی که بعمل آمد و والدینشان هم اقرار بر آن داشتند و می گفتند : اوایل تشکیل خانواده که اوایل انقلاب هم بوده ما مقید به رعایت و حفظ ارزشهای اسلامی و دقت در حلال و حرام دقت می کردیم . بعد ها ما انقلاب را مدیون خود دانستیم و ... محصولش همین بعدی ها شدند . اولی بدون اینکه کسی بالاسرش باشد باشد و یا امر و نهی کنند چنان است و سایرین با همه ی امر و نهی ها چنین . ما هیچ دلیلی برآن متراقب نمی بینیم جز غذا .
تأثیر تقوی و اغذیه مادر بر کودک در دوران شیر خوارگی :
شيخ مرتضي انصاري (متوفي1281هـ . ق ) كه در نجف اشرف مدفون است ، از علما و مراجع برجسته قرن سيزدهم بودو كتابهاي درسي «مكاسب » و « رسائل» كه در حوزه هاي علميه تديس مي شود ، از تأليفات ايشان است . وي زاهد و عابدي بي مانند بود و از نظر علم و جنبه هاي معنوي ، يگانه عصر بشمار مي آمد .
وقتي به مادرش گفتند : « فرزندت به درجات عالي علم و تقوي رسيده است » وي در پاسخ گفت: « من در انتظار آن بودم كه فرزندم ترقي بيشتري داشته باشد زيرا من به او شير ندادم مگر اينكه با وضو بودم حتي در شبهاي سرد زمستان هم بدون وضو او را شير نمي دادم .»[10]
فرزند شیخ فضل الله نوری : مي گويند وقتي آيت ا… شيخ فضل الله نوري را به جرم دفاع از حكومت مشروعه بجاي مشروطه زنداني كردند پسري داشته كه به زنداني و دار زدن پدرش اصرار داشت . در زندان علت را از شيخ سؤال كردند . ايشان گفتند :« خود من هم انتظار داشتم كه پسرم چنين از كار در آيد » . چون شيخ تعجب آنان را ديد گفت : « اين پسر در نجف متولد شد . در آن هنگام مادرش بيمار بود و شير نداشت . به ناچار دايه اي براي شير دادن او به او گرفتيم . پس از سپري شدن مدت شير دهي متوجه شديم كه دايه نه تنها سنّي مذهب بوده بلكه از دشمنان سرسخت حضرت امير المؤمنين نيز بوده است . كار به جايي رسيد كه وقتي پدرش را دار مي زدند پسر در بين جمع ايستاده و بدار آويختن پدر را تماشا مي كرد و بدان كف مي زد .[11]
اثر تغذیه ی حلال در تربیت دوران کودکی :
غذای حرام و پیامبر در کودکی : هنگامی که حضرت محمد(ص) هفت ساله بود، یهودیان که نشانه هایی ازپیامبری را دراو دیدند، درصدد بعضی امتحانات برآمدند و با خودگفتند: مادرکتاب هایمان خوانده ایم که پیامبراسلام ازغذای حرام و شبهه ، دوری می کند ، خوب است اورا امتحان کنیم . بنابراین مرغی را دزدیدند و برای حضرت ابوطالب فرستادند تا همه به عنوان هدیه بخورند ؛ اماهمه خوردند غیر از پیامبر(ص) . علت این کار را پرسیدند ، حضرت در پاسخ فرمودند : این مرغ ، حرام است و خداوند من را ازحرام نگه می دارد.
پس از این ماجرا ، یهود مرغ همسایه راگرفته ، نزد ابوطالب فرستادند ، به خیال این که بعد پولش را به صاحبش بدهند؛ ولی آن حضرت بازهم میل نکردند و فرمودند : این غذا شبهه ناک است .
وقتی یهود از این جریان اطلاع یافتند گفتند : این کودک دارای مقام و منزلت بزرگی خواهد بود!
سید رضی و سید مرتضی : شيخ مفيد در خواب ديد : فاطمه زهرا (س) در حاليكه دست حسن و حسين (ع) را در دست داشت پيش آمد و رو به او فرمود : « يا شيخ به اين دو كودك ، فقه را تعليم بده .»
شيخ مفيد از خواب بيدار شد . تعجب كرد از اينكه فاطمه زهرا (س) به همراه حسينين بيايد و بگويد به آنها تعليم بده .
روزي شيخ در جلسه درس نشسته بود . ناگهان زني را ديد ( سنی مذهب از خانواده ی بزرگان ) كه دست دو پسرش را در دست داشت خدمت شیخ آورد . زن به شيخ مفيد گفت : « يا شيخ به اين دو كودك (سيد رضي و سيد مرتضي ) فقه را تعليم بده .»
شيخ مفيد كه تعبير خوابش را دريافته بود ، آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جائيكه سيد رضي و سيد مرتضي از مفاخر جهان تشيع گردیدند .
روزي شيخ مفيد مقداري سهم امام به اين دوكودك داد كه به مادشان بدهند . مادر آن پول را قبول نكرد و گفت : « سلام مرا به شيخ برسانيد و بگوييد پدرمان مغازه اي به ارث گذاشته است . مادرمان مال اجاره اين مغازه را مي گيرد و خرج مي كند ، لذا احتياج زيادي نداريم و با قناعت زندگي مي كنيم .
سيد رضي همان جمع كننده ي نهج البلاغه مي باد و سيد مرتضي صاحب نظر در علم فقه ميگردد.
هم چنين در مورد درجه ي معنوي مر حوم سيد رضي آمده :
روزي سيد رضي به نماز برادرش سيد مرتضي اقتداء نمود و در اثناي نماز قصد فرادي كرده ، نماز را به تنهايي و بدون جماعت خواند .
وقتي كه به خانه مراجعت كردند ، سيد مرتضي نزد مادر به گلايه و شكايت پرداخت . مادر، سيد رضي را مورد مذمّت و عتاب قرار داد .
سيد رضي در پاسخ گفت : علت اينكه من نمازم را فرادي خواندم ، چون در اثناي نماز كه به برادرم اقتدا كرده بودم ، ناگهان ديدم برادرم به خون زنان غوطه ور است و من از مشاهده ي اين حال متعجّب و متحيّر شدم ، ناچار نمازم را فرادي كردم .
پس سيد مرتضي گفته ي برادرش را تصديق نمود و گفت : موقع رفتن به مسجد در بين راه زني مسئله حيض را از من سؤال نمود و آن باعث شد كه من در اثناي نماز يك مرتبه به ياد آن مسئله افتادم و درباره ي آن مسئله فكر مي كردم . [12]
عارفاني كه از اين رشته سري يافته اند بي خبر گشته ز خود تا خبري يافته اند
پرهيز از لقمه ي شبهه:
مرحوم بید آبادی : روزي مرحوم بيدآبادي در خانه ي آقاي ايماني مهمان بود . گفته بودند هرچه غذا براي خودشان تدارك مي بينند براي او بياورند و از كسي ديگر هديه قبول نكنند . تصادفاً روزي شيخ السلام دو كبك آوردند كه براي بيد آبادي كباب كنند . چون شام را جلو آن مرحوم گذاشتند نه تنها از آن چيزي نخورد بلكه از سر سفره برخاست و رفت و به صاحبخانه گفت : مگر نگفتم كه از كسي هديه قبول نكنيد . ممكن بود كه صيد كننده براي خوردن بيد آبادي راضي نبوده و يا موقع كشتن آنها بسم الله نگفته و … بوده است .[13]
دوری ازشبهات آیت الله گلپایگانی : روزگاری که آیت الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی به مکتب می رفتند و پدرشان را هم از دست داده بودند رسم چنان بودکه وقت ناهار ، کودکان غذاهایشان را روی هم ریخته ، باهم می خوردند ؛ اما آیت الله گلپایگانی به کناری می رفتند و جداگانه غذای شان را می خوردند و هرچه دیگران اصرارمی کردندکه با آنان غذا بخورند نمی پذیرفتند و می گفتند : شاید پدران شما راضی نباشند که من ازغذایتان استفاده کنم. روزی بچه ها غذای او را برداشتند و روی غذای خود ریختند تا مجبور شود با آنها ناهار بخورد ، ایشان آن روز ناهار نخوردند. آری ! رعایت تقوا و حلال و حرام و پرهیز ازلقمه ی شبهه ناک پله ی اول کمال و ترقّی انسان است.
پول شبهه ناك :
از عارف معروف ملا علي همداني[14] نقل مي كنند : روزي در خواب ديدم شخصي عصا بدست و با عينك و كلاه پوستين از پلّه هاي كتابخانه ام بالا آمد وارد اتاق كه شد ماري از جيبش بيرون آورده روي دست من انداخته و گفت : “مار ديگري نيز دارم كه بعداً مي آورم .” من در خواب به او گفتم كه مار را ببر و در فلان جا بينداز ! او هم مار را برداشت و رفت .
فردا در كتابخانه بودم كه ديدم شخصي با همان شكل و شمايل خواب ، وارد شد . به پول وقت 5 تومان از جيبش در آورد و به من داد . من مار را فراموش كرده بودم . پس يادم افتاد كه به يك نياز مندي چندي است كه كمك نكرده ام . 5 تومان را به او بر گردانده و گفتم كه اين پول را به فلاني برسان . او هم پول را گرفت و رفت . يك ماه پس از آن باز آن مرد آمده و گفت : 5 تومان آورده ام تا به شما تقديم كنم . من بي اختيار به ياد خواب افتادم و گفتم : من اين پول را نمي پذيرم . پول شما مار است . او بسيار ناراحت شد و گفت : “ خدا لعنت كند آنان را . من راضي نبودم .” داستان را پرسيدم . گفت : “ مغازه اي داشتم كه پسرانم جهت مشروب فروشي اجاره داده اند . اين پول هم وجه الاجاره آن است .[15]
ذکر نام خدا در تهیه غذا : از قول سيد بن طاووس به استناد آيه ي 121 سوره ي انعام كه آمده : از آنچه نام خدا برآن ياد نشده نخوريد ، گفته شده كه هر طعاميكه هنگام آماده كردن آن نام خدا برآن خوانده نمي شد ميل نمي فرمودند .
واي بردوره اي كه بجاي بردن نام خدا هنگام پخت ، موسقي و آلات لهو استعمال نمايند و نعمت خدا را با معصيت همراه كنند . بدتر از آن از گندم وجوي كه زكاه و حق فقيران و مستمندان در آن است استفاده شود و يا در زمين غصبي كشت شود .
پس علّت قساوت دلها و بي اثر شدن نسبت به موعظه و مجذوب شدن نسبت به وساوس شيطاني و محروم شدن از كرامات معنوی و نفوذ نفوس مشخص مي شود .
اثر غذاي شبه ناك :
از شيوه هاي تربيتي قرآن توجه به غذائي است كه انسان مي خورد. خداوند متعال مي فرمايد: « فَليَنظُرِ الاِنسانُ اِلي طَعامِهِ »[16] « انسان بايد به غذاي خويش بنگرد.» و اين امري مسلّم و ترديد ناپذير است، چراكه به گواهي تاريخ و تجربه دانشمندان علوم اسلامي غذاي پاك و حلال زمينه رشد وتعالي را به دنبال دارد و درمقابل غذاي ناپاك و حرام، بستر فساد و خلاف را دروجود افراد فراهم مي آورد.
خوردن غذاي شبه ناك و نيز خوردن غذاي كسي كه از حرام پرهيز ندارد ، هرچند جايز است ؛ ولي انسان را از نظر روحي و معنوي مريض و از عبادات محروم و يا سبب سلب توفيق مي شود[17] .
یکی از شاگردان رجبعلی خیاط گوید : روزی پس از صرف غذایی حالت معنوی خود را از دست دادم . برای علت آن از شیخ کمک خواستم گفت : غذایی را که خوردی فلان تاجر پولش را داد ه که حقّ پیر زنی را غصب کرده است .
علت فوت نماز شب :آقای محمدتقی حاتمی نقل کرد: عادت من این بودکه هرشب هنگام سحر یک ساعت مانده به صبح برای نماز شب بیدارمی شدم ؛ ولی چهل روزموفق نشدم. به مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) نامه نوشتم. ایشان درجواب ، دعای کوچکی فرستادند که صبح ناشتا بخوانم و نوشته بودند:« چهل روز قبل فلان روزکه ازمجلس شورا با فلان شخص خارج شدی ، ظهرگذشته بود و رفیقان شما را به ناهار دعوت کرد. درچلوکبابی غذا خوردید ؛ این اثرآن غذا است !» و همان طور بودکه حاج شیخ نوشته بودند. دعا را خواندم و مجدداً به خواندن نماز شب موفق شدم!
از صغری و کبری غذای حلال :
آورده اند : ایامی که امام باقر(ع) درحبس منصوردوانیقی (دومین خلیفه ی عباسی) بود ، غذاکم میل می کرد . روزی یکی از زنان صالحه که دوست داراهل بیت بود ، ازپول حلال دو عدد نان پخت و نزد امام فرستاد تا میل کند.
زندانبان به امام عرض کرد : فلان زن صالحه که دوست دار شما است ، این دوعدد نان را به رسم هدیه فرستاده و سوگند خورده که حلال است ؛ اما امام باقر(ع) آن نان را میل نفرمود و آن را نزدآن زن فرستاد و فرمود: به آن زن بگویید ما می دانیم طعام تو حلال است ؛ اما چون آن را برطَبَق حرام گذاشتی و نزد ما فرستادی ، خوردنش برما روا نیست!
روزي شخصي آهويي را شكار كرده و گوشت آن را پيش يكي از علماي بزرگ آورد و گفت : بخوريد كه حلال است زيرا تير را خود ساخته و سوار براسبي بودم كه آن را از پدرم به ارث برده ام .
عالم گفت : بیاد دارم كه روزي پادشاهي دو پرنده ي دريايي را شكار كرده و پيش استادم آورد كه بخوريد كه حلال است زيرا آنها را بوسيله ي سگ شكاري خودم صيد كرده ام .
استاد گفت : سخن از دو پرنده نيست بلكه سخن از از سگ شكاري است كه معلوم نيست كه مرغ و خروس كدام پير زن را خورده تا قوت گرفته و آن دو پرنده را براي تو شكار كرده است .
حال صحبت از گوشت آهو و اسب نيست بلكه صحبت از خوراك اسب است كه معلوم نيست در مزرعه ي چه كسي شكم خود را سير كرده تا براي تو سواري دهد تا با آن به شكار بروي .[18]
سيد محمد باقر قزويني خواهر زاده بحرالعلوم نقل مي كند : روزي به اتّفاق سيد مرتضي نجفي به زيارت يكي از صلحا رفتيم . چون خواستيم برخيزيم ، آن مرد صالح عرض كرد : امروز در منزل ما نان تازه طبخ شده است . دوست دارم از آن ميل بفرمائيد . آقا سيد مرتضي نجفي قبول كرد . چون سفره آماده شد سيّد لقمه اي از نان در دهان گذاشت پس عقب نشست و هيچ ميل نفرمود . صاحب منزل پرسيد چرا ميل نمي فرمائيد ؟ فرمودند : اين نان را زن حائض پخته . پس نان ديگر آوردند و سيّد ميل فرمودند .[19]
رضایت قلبی صاحبان نان :
امتناع اسبان از خوردن جو : در دوره ي قاجاريه زمانيكه ايران دستخوش آشوب هاي داخلي بود وقتي حسام السلطنه از طرف حكومت مركزي مأمور سركوب تركمن ها به سالار الدوله شد . در سبزوار حواله هايي براي تأمين هزينه ي سپاهيان و اسبان به آنها داده شد و مالكان شهر و روستاهاي اطراف مسئول تهيه ي آنها شدند . يكي از مأموران در راه به حكيم سبزواري كه براي تدريس به مدرسه مي رفت برخورد كرد . او حوالهي سه خروار جو را كه به نام حاج عبد الوهاب صادر شده بود به او نشان داده و جوياي آدرس منزل او شد . ملا هادي چون نمي خواست واسطه ي ظلم قرار گيرد مي گويد : حواله به نام او صادر شده است . پس سه خر وار جو را به آنها تحويل مي دهد .
مأموران جوها را بين سپاهيان تقسيم مي كنند تا اسبانشان بدهند . صبح روز بعد خبر مي دهند كه هيچ اسبي لب به جو نزده . اين خبر به گوش حسام السلطنه مي رسد . پس از تحقيق معلوم مي شود كه جو ها از آن حكيم سبزواري است و چون راضي نبوده اسبها لب به آن نزده اند . حسام السلطنه بلافاصله به مدرسه ي ملا هادي رفته و پس از اتما م درس از او غذر خواهي نموده و اجازه مي خواهد كه جوها را از جلو اسبان جمع كرده و باز گردانند . حكيم مي فرمايد : « لازم به باز گرداندن نيست . انشاءالله اسبان جوها را خواهند خورد . » پس از مدتي خبر مي رسد كه اسبان مشغول به خوردن جو ها شدند .[20]
عارفی[21] می گفت : در مهمانی هایی چون جشن های تولد که زن ها بر مردها تحمیل می کنند رفتن و خوردن غذای آنها حرام است .
مال حلال به فرزندان خود بخورانيد :
آيه الله العظمي سيد محمد كاظم يزدي مرجع بزرگ عالم تشيع ، در اواخر عمر با بركت خويش روزي عده اي از بزرگان نجف را در جلسه اي گرد هم آورد و چهار نفر را بعنوان وصي براي خود معين نمود تا پس از مرگش مقداري از وجوهات شرعيه را كه نزد ايشان بود به مجتهد بعد از وي تحويل دهند .
در همين حال يكي از نوادگان ايشان به نام حاج حاجي آقا رضا صاحب كتاب «بزم ايران» به سيد عرض كرد : بعضي از نوادگان شما يتيم هستند و تا به حال تحت سرپرستي شما بوده اند ، خوب است چيزي از اين اموال را هم براي آنها تعيين كنيد .
سيّد با آن حال كسالتي كه داشت فرمود : « نوادگان من اگر متدين هستند خدا روزي آنها را مي رساند و اگر نه ، چگونه از مالي كه از آن من نيست به آنها كمك كنم .»
بدين ترتيب حاضر نشد از اموال بيت المال استفاده شخصي نمايد و به فرزندانش بخوراند و همين باعث شد كه در آينده فرزندان و نوادگان ايشان جزو ستارگان علم و انديشه و از فقها و صاحبنظران طراز اول عالم اسلام گردند . [22]
سيد بن طاووس : علي بن موسي معروف به سيد بن طاووس در زهد و پارسائي كه زبان زد خاصّ و عام و صاحب كرامات فراوان بود تا جائيكه نوشته اند جنّها از دستور او سر باز نمي زدند ، غذايي كه براي غير خدا و ريا ترتيب داده مي شد پرهيز مي كرده است .[23]
کسی که بدون توجه مال حرام می خورد مانند چهار پایی است که هر جا علفی ببیند برایش فرقی نمی کند که از آن صاحبش است یا صغیر و یا رعیت است یا مُعَمّم و ... حافظ مال حرام خور صرف نظر از هر پست و مقامی که داشته باشد به حیوان خوش خوراک تشبیه می کند گوید :
مفتي شهر بين كه چون لقمه ي شبهه ميخورد
پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف
لقمه حرام :
غذاي حرام قلب را چنان فاسد مي كند كه سركه عسل را ، بطوريكه موعظه خدا و پيامبر و امام هم در او اثر نميكند چنانچه نصيحت امام حسين (ع) در روز عاشورا در دل اهالي كوفه و شام فايده اي نداشت .
عارفي گويد : كسي كه لقمه ي حرام و يا شبهه ناك بخورد بدون ترديد از درگاه حق رانده شده و مطرود است . مگر نمي بيني كسي كه وضو ندارد از وارد شدن به خانه ي خدا و دست زدن به كتاب خدا معذور است ؟ با آنكه دو معقوله ي وضو و جنابت دو اصل مباح هستند نه حرام با اين حساب چگونه خواهد بود احوال كسي كه به لقمه ي حرام گرفتار شده و به نجاسات و شبهات آلوده گشته ؟ او بي ترديد از ساحت قرب خداوند ، دور است و حق ورود به حرمِ او را ندارد .[24]
سر منشأ خطایا : گویند روزی شخصی الاغی به ظاهر کاری را می فروخت . خریدار پرسید که چه عیبی دارد که آن را می فروشی . گفت : هیچ عیبی ندارد جز آنکه مهمان نواز است و هر که خواست به او سواری می دهد . خریدار گفت : این که مهم نیست الاغ را خرید و برد . فردای آن روز الاغ با جفتکی صاحب جدید را زد و ناکار کرد . شکایت پیش قاضی برد که فروشنده عیبش نگفته . فروشنده را حاضر کردند . فروشنده پیش قاضی از خریدار سؤال کرد : مگر من موقع فروش نگفتم که الاغ من مهمان نواز است و به هر که خواست سواری می دهد . خریدار گفت : چرا گفتی . پس فروشنده رو به قاضی کرد و گفت : چه شرعاً و چه عرفاً به هیچ وعده و وعید ، تعهد و اخلاق و رفتار آدم مهمان نواز اعتباری نیست آنگاه از الاغ مهمان نواز که خودش هم تأیید آن را می کند ، چه انتظاری دارد ؟ پس قاضی رأی بر تبرئه ی فروشنده داد . حال ای عزیز از کسی که بی پروا از حرام ارتزاق کرده و گوشت و پوستش از آن روئیده و نسلی را از حرام بوجود می آورد باید چه انتظاری داشته باشیم ؟
رفتاري ازيك معمار ديدم كه مريد او شدم : ايشان رابراي قيمت گذاري خانة شهيدي بردند، شخصي به او گفت: اينها خانواده شهيدهستند كمي چرب تر قيمت كن.
گفت: شما مي خواهي بچه هاي شهيد لقمة حرام بخورند ؟ من هرگز اينكار را نمي كنم.[25]
غذای حرام چرک و خونابه ای بیش نیست اگر بصیرت داشته باشیم :
حاجی مؤمن : حاجی مؤمن سرایدار مسجد سردزک شیراز گوید : در ایام جوانی اشتیاق وافر به دیدن امام زمان (ع) طوری مرا فرا گرفته بود که از خورد و خوراک انداخته و هر روز نهیف تر و لاغر تر می شدم بطوریکه روزی بر اثر ضعف بی هوش به زمین افتادم ، ناگاه صدایی به گوشم رسید : حاجی مؤمن برخیز از غذایی که برای تو آورده اند تناول کن و … این راهش نیست .
بلند شده و شخص نورانی را کنارم دیدم ایشان به من فرمودند : « شما همراه امام جماعت مسجد به مشهد بروید ! در قم شخصی را ملاقات خواهید نمود به دستور های او عمل کنید .»
مبلغی هم پول به من مرحمت فرمودند و از نظرم ناپدید شدند . من غذا را خورده و فردایش از سیّد هاشم امام جماعت مسجد خواستم که همراهشان به مشهد بروم و با قصد توقف چند روزه در قم حرکت کردیم .
در حرم حضرت معصومه در قم شخصی با عبا و کلاه پشمی نمدی به من گفت : حاج مؤمن در تهران برای شما مشکلی پیش می آید و ده روز توقف می کنید ، ولی نگران نباشید خود بخود حل می شود . من می روم تبریز ازپدر و مادرم خدا حافظی کنم و در تهران به شما ملحق می شوم . پس از رفع مشکل از شهربانی تهران ، سید هاشم ماشینی در بست گرفت تا در راه خود و خانواده اش راحت باشند . موقع حرکت آن شخص آمد و درخواست کرد که همراه ما بیاید و سید هاشم نیز موافقت کرد . من و آن شخص غریب در ماشین کنار هم نشستیم . او از من درخواست کرد که در راه نه از غذای سیّد هاشم و نه از غذای قهوه خانه های بین راهی بخورم.
او غذایی همراه داشت که با هم می خوردیم . در راه یک بار به اصرار سیّد هاشم خواستم لقمه ای از غذای آن ها بخورم که آن را چرک و خونابه دیده و از خوردن منصرف شدم.
نزدیکی های مشهد آن شخص به من گفت : امروز آخرین روز عمرم است و شما مسئول دفن و کفن می هستید و سید هاشم نیز شما را در این کار کمک خواهد کرد . پس مقداری پول نیز از بابت هزینه حمل جسد و دفن و کفن به من داد .
وقتی ماشین برای استراحت توقف کرد وآن مرد شریف پشت تپه ای رفت . چون دیر کرد به دنبالش رفته دیدیم که به قبله دراز کشیده و عبا بر سر گذارده و جان به جان آفرین تسلیم کرده . موضوع را به سیّد هاشم در میان گذاشتم . او ناراحت شد از اینکه من از اول جریان را با او در میان نگذاشته ام تا از وجودش استفاده کرده باشد. من نیز اجازه ی چنین کاری نداشتم . طبق وصیت او عمل کردیم . [26]
غذاي گنديده :
همچنين از عارف بزرگ ملا علي همداني نقل مي كنند : يك روز شخصي مرا به اتّفاق شخصي ديگر به مهماني ناهاري دعوت كرد . ما هم قبول كرده و با آن قرار گذاشتيم كه موقع رفتن به مهماني با هم برويم . شبي كه فردايش روز مهماني بود شب خواب ديدم : به اتّفاق دوستم به خانه ي ميزبان رفتم . وارد خانه ي مخروبه ي ميزبان شديم . در آن خرابه ما را به اتاقي راهنمايي كردند و سر سفره نشستيم . غذا را آوردند . بوي تعفّن در اتاق پيچيد بطوريكه همه ناراحت شدند . صاحب خانه نيز عذر خواهي كرد و گفت : ببخشيد كه غذاي ما مانده است . عجيب اين بود عليرغم اينكه همه مي گفتند غذا بد بوست ؛ ولي با حرص و ولع تمام مي خوردند . فردا وقتي دوستم آمد كه باهم برويم عذري آورده و از رفتن سر باز زدم . [27]
بيسواد حافظ قرآن :
در سالنامه ي نور دانش سال 1335 صفحه ي 223 عكسي از شخصي بنام كربلاي محمد كاظم كريمي ساروقي از توابع فراهان اراك چاپ گرديد كه عليرغم بيسوادي به شهادت اهالي ده ، دفعتاً حافظ تمام قرآن شده بود . او توسط علماي اعلام وقت مورد امتحان قرار گرفته و همه صحت ادعاي او را تأييد كردند . از عناياتي كه براي او شده بود آمده :
1- كلمات عربي و غيرعربي كه بر او خوانده مي شد از كلمات قرآني تشخيص مي داد .
2- آدرس هر كلمه ي قرآني را بلافاصله مي گفت .
3- كلمات تكراري آمده در قرآن را بدون وقفه مي شمرد و دنبال آنها را مي خواند .
4- اگر كلمه اي در قرآن كم و زياد مي شد و يا از نظر اعراب غلط خوانده مي شد بدون تأمل تذكر مي داد .
5- هرگاه چند كلمه از چند سوره بدنبال هم خوانده مي شد محل هر كلمه را بدون اشتباه بيان مي كرد .
6- هر آيه از هر قرآني كه به او مي دادند آناً نشان مي داد .
7- در يك صفحه ي عربي و غيرعربي مخلوط به آيات قرآني ، آيات قرآن را تشخيص مي داد .
او در مورد اين موهبت و عنايات غيبي اش مي گفت : چند سال پيش از آن در دهي رعيتي مي كرد . روزي واعظ در حين وعظ گفت : نماز در ملكي كسي كه زكات نمي دهد باطل است . اين حرف در من اثر كرده و چون يقين داشتم اربابي كه برايش كار مي كردم اهل زكات نيست پس از كار کردن به آن مرد خودداري كرده ودر نتيجه براي يافتن كاري جديد از ده بيرون رفته و در بين قم و اراك به كار عملگي پرداختم .
پس از مدتي مالكم سفارش فرستاد كه ديگر زكاه مي دهم ؛ برگرد سر كارت . پس از تحقيق يقين كردم كه زكات مي دهد ؛ پس سر ملك او برگشتم . مالك قطعه زميني با يك بار گندم به من داد . من نصف گندم را براي آذوقه و نصف ديگر را براي بذر اختصاص دادم . موقع برداشت محصول نير نصفش را براي خودم برداشته و نصف ديگر را بذل فقرا مي كردم .
روزي موعد خرمن به قصد باد دادن گندمهاي كوبيده شده به مزرعه رفتم ولي بادي نيامد . هرچه منتظر شدم از باد خبري نشد . به خانه برمي گشتم كه در راه فقيري كه همه سالي مقداري گندم برايش مي دادم با من برخوردكرد و گفت كه آن روز براي قوت خانواده اش درمانده است . ولي به علت نورزيدن باد كاري از دست من ساخته نبود . خجالت كشيدم چيزي بگويم . به ناچار دوباره به مزرعي برگشتم . با هزار زحمت با دستم مقداري گندم را از كاه جدا كرده و به در خانه ي آن فقير بردم . در راه خانه ي آن مرد دو امامزاده به نام هاي باقر و جعفر وجود داشت . در ميدان جلو امامزاده نشستم تا مقداري رفع خستگي كنم . دو نفر سادات جوان رسيدند و گفتند : كربلاي محمد كاظم ! اينجا چكار مي كني ؟ گفتم براي رفع خستگي نشسته ام . گفتند : بيا داخل امامزاده تا زيارتي بكنيم .داخل رفتيم . آنها مشغول خواندن زيارت نامه شدند و من چون سوادي نداشتم در گوشه اي ايستاده و گوش فرا دادم .ناگهان متوجه نقش و نگاري در بقعه شدم كه قبلاً نبود . پس يكي از آن دو جوان به من گفت كه تو هم بخوان . گفتم بيسوادم . چند بار تكرار كرد كه بخوان ، مي تواني بخواني ! پس متوحش شده و بيهوش شدم . وقتي به هوش آمدم اين موهبت را در خود يافتم .[28]
ملا حسینقلی همدانی : عادت آخوند ملا حسينقلي همداني اين بود كه پس از درس و بحث با طلاب يكم فنجان قهوه ميل مي كردند . يك روز هنگام درس به شاگردان فرمودند : « امروز پس از مباحثه به مجلس ترحيم مي رويم و قهوه را آنجا صرف مي كنيم ؛ از اين رو آقايان براي تهيه قهوه زحمت نكشند . »
پس از پايان درس مرحوم آخوند به همراه گروهي از طلاب حركت كردند و به مجلس ختم وارد شدند . موقع پذيرايي آخوند عليرغم اشتياقش به قهوه او با اشاره ي دست از خوردن امتناع كرد . شاگردانش كه متوجه امتناع از خوردن قهوه مرحوم آخوند شدند پس از تحقيق از صاحب عزا متوجه مي شوند كه موقع دم كردن قهوه يك قطره خون در آن افتاده و به جهت ذيق وقت و آمدن مهمان ها و صاحب خانه و قهوه چي از تعويض آن خود داري كرده اند .[29]
حساب مال حرام :
مال حرامی که کسی به هم زده که حسابش را باید پس دهد ولی بر وراثش حلال است و یا شیر مادر که اگر ازحرام جمع شود برای فرزند حلال است . چه خداوند برای هر حرامی دو حساب پس نمی گیرد .
تأثیرات نان و لقمه ی حرام :
شکاف برای نفوذ در صف مسلمانان : گویند در شهری داروغه و حاکمی همدست شده بودند و به اصطلاح پروین اعتصامی سگ و گرگ با هم ساخته بودند ولی از گله هیچ عایدشان نمی شد . عرض حال پیش حکیمی فرزانه بردند . گفت : مردم این شهر ارتزاق از نان حلال می کنند . تا زمانیکه چنین باشد پشیزی خلاف شرع از آنها به کسی نمی ماسد . مگر اینکه غذایشان شبهه انگیز شود . به حاصل تدبیری ، دستور دادند تا هر کس بابت هزینه ی دولت چند عدد تخم مرغ بی نام و نشان تحویل انبار حکومت دهد . پس از آنکه تخم مرغها جمع شد . فرمان لغو دستور حکومتی صادر و اعلام کردند که هر کس باید بیاید و تخم مرغ های خود را از انبار بردارد . چون مردم به بردن تخم مرغ ها آمدند . چون تخم مرغ های قابل تمیز نبودند هر کس چند تایی شاید هم از بزرگتر ها بر می داشت و باخود می برد . بدین ترتیب نان حلال را آغشته به شبهه کردند و آن کردند که می خواستند .
اثر سفره ی خلیفه! شریک بن عبدالله نخعی، ازفقهای معروف قرن دوم هجری، به علم و تقوا معروف بود. مهدی بن منصور،خلیفه ی عباسی، علاقه ی فراوان داشت که منصب قضاوت را به او واگذارکند ؛ ولی شریک بن عبدالله برای آن که خود را ازدستگاه ظلم دورنگاه دارد ، زیر بار نمی رفت. همچنین خلیفه علاقه مند بودکه «شریک» را معلّم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حدیث بیاموزد. شریک این کار را نیز قبول نمی کرد و به همان زندگی آزاد و فقیرانه ای که داشت ، قانع بود.
روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت : «باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی : یاعهده دار منصب « قضاوت » بشوی یا کار تعلیم و تربیت فرزندانم را بپذیری یا آن که همین امروز ناهار با ما باشی و برسر سفره ی ما بنشینی.» شریک گرچه پذیرفتن هر یک از این سه کار را دشوار می دید ؛ ولی با خود فکری کرد و گفت : « حالاکه اجبار و اضطرار است ، سومی برمن آسان تر است.»
ازسوی دیگر خلیفه به سرآشپز دستور داد که لذیذترین غذاها را برای شریک تهیه کند. آن گاه غذاهای رنگارنگ از مغز استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند وسرسفره آوردند.
شریک که تا آن وقت چنین غذاهایی نخورده و ندیده بود ، با اشتهای کامل خورد . سرآشپزآهسته بیخ گوش خلیفه گفت : پس از خوردن این غذ ا، دیگر این مرد روی رستگاری را نخواهد دید ! شریک پس ا زآن طعام ، هم نشینی با بنی عباس را اختیارکرد.
فصل بن ربیع می گوید: به خداسوگند طولی نکشید که شریک ، هم عهده دار تعلیم فرزندان خلیفه شد و هم منصب قضاوت را قبول کرد و برایش ازبیت المال مقررّی معین شد. روزی با متصدّی پرداخت حقوق حرفش شد . متصدی به او گفت : « توکه گندم به ما نفروخته ای که این قدرسماجت می کنی ؟» شریک گفت: به خدا ازگندم با ارزش تر به شما فروخته ام ، من دینم را فروخته ام!»
حركت بر روى آب
روزى ابوالحارث اولاسى قصد داشت كه از طريق دريا به مسافرت برود. هنگام عزيمت يكى از دوستانش گفت: ابى ابوالحارث، اندكى صبر كن. ما برايت غذاى مخصوصى درست كرده ايم. آنرا بخور و برو. او هم قبول كرد و نشست و آن غذا را خورد. آنگاه به كنار دريا رفت و به ابو اسحاق حسنى علوى كه مشغول نماز بوده برخورد. ابوالحارث، با خود گفت: شك ندارم كه او مي خواهد بگويد: با من روى آب حركت كن و اگر او چنين حرفى را بزند، من اين كار را انجام خواهم داد.
هنوز از اين فكر بيرون نيامده بود كه، ابو اسحاق به او گفت: همانطور كه در خاطرت گذشته است، آماده حركت باش. ابو اسحاق بسم الله گفت و بر روى آب حركت كرد ابوالحارث مي گويد: من نيز خواستم كه به دنبالش حركت كنم كه پايم داخل آب فرو رفت و نتوانستم كه حركت كنم. او به نگريست و گفت: آن غذاى لذيذ، پايت را گرفته است. آنگاه مرا ترك كرد و رفت..[1]
علت فوت نماز شب : آقای محمدتقی حاتمی نقل کرد: عادت من این بودکه هرشب هنگام سحر یک ساعت مانده به صبح برای نماز شب بیدارمی شدم ؛ ولی چهل روزموفق نشدم. به مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) نامه نوشتم. ایشان درجواب ، دعای کوچکی فرستادند که صبح ناشتا بخوانم و نوشته بودند:« چهل روز قبل فلان روزکه ازمجلس شورا با فلان شخص خارج شدی ، ظهرگذشته بود و رفیقان شما را به ناهار دعوت کرد. درچلوکبابی غذا خوردید ؛ این اثرآن غذا است !» و همان طور بودکه حاج شیخ نوشته بودند. دعارا خواندم و مجدداً به خواندن نماز شب موفق شدم!
ترسم که صرفه ای نبرد روز باز خواست
نان حلال شیخ و آب حرام ما
حلوای ارسالی معاویه ! روزی معاویه هدیه ای برای ابوالاسود دوئلی فرستادکه مقداری ازآن ، حلوا بود و منظورش از فرستادن هدیه این بودکه دل آنها را به دست آورد و قلبشان را از محبت علی(ع) خالی کند. ابوالاسود دخترکی پنج – شش ساله داشت. دخترک نزد پدرآمد و همین که چشمش به حلوا افتاد ، لقمه ای ازآن برداشت و در دهان گذاشت .
ابوالاسود گفت : دخترکم ! آنچه در دهان برده ای بیرون بینداز ، این غذا زهر است . معاویه می خواهد به وسیله ی این حلوا ، ما را فریب دهد و از امیرمومنان (ع) دور و محبت ائمه (ع) را از قلب ما خارج کند ! دخترک گفت: خدا صورتش را زشت کند . او می خواهد ما را به وسیله ی حلوایی شیرین و زعفران دار از سیّد پاک و بزرگوار امام علی(ع) دورکند ؟! مرگ بر فرستنده و خورنده ی این حلوا باد !» آن گاه دخترک آنقدر دست درگلو برد و خود را رنج داد تا آنچه خورده بود ، قی کرد . وقتی خود را پاک کرد ، این ابیات را سرود:
أبا الشهدِالمُرعفَر یابنَ هندِ نَبیعُ علیکَ احساباً و دیناً
معاذَ اللهِ کیف یکونُ هذا ومولانا امیرالمومنینا
خلاصه ی کلام :
زیاد غلیظ تر نه : استادی داشتیم که نقل می کرد : مدیر یکی از دبیرستان های بالای شهر بودم . دانش آموز اصغری نامی داشتیم که از قماش آن مدرشه نبود . با هیچ بهانه ای با سایر دانش آموزان درگیر و از گفتن هیچ فحش و بد و بیراهی رکیک در مورد آنها دریغ نمی داشت . روزی نمی شد که چندین شکایت از اصغری توسط دانش آموزان و یا خانواده های آنها نداشته باشیم . تذکرات ما هم دراین مورد بی نتیجه بود . تصمیم بر آن شد که از پدرش به مدرسه دعوت شود ، هرچند چندین مورد سفارشاتی شده بود ولی تشریف نیاورده بود . سر انجام گفتیم که اگر پدرت مدرسه نیاید کلاس راهت نخواهیم داد . صبح فردا دانش آموز اصغری بدون پدر آمد . کلاس راهش ندادیم . گفت : پدرش گفته بعداً می آید . دفتر درسه که اتاق آخر سالن و مشرف به حیاط مدرسه بود . زنگ تفریح شد و دبیران به دفتر آمدند . اصغری همچنان دم در دفتر ایستاده و منتظر پدرش بود . در زنگ تفریح شخصی را دیدیم که وارد مدرسه شده و همچنان که می آمد چشمش در بین بچّه ها می گذشت گویی دنبال دانش آموزی می گردد . حدس زدیم که پدر اصغری باشد . تا وارد سالن شد و پسرش را ته سالن دید با صدای بلند شروع به بد و بیراه و حرف های رکیک به پسرش زدن که فلان فلان شده باز چکار کرده ای که مرا به مدرسه احضار کرده اند . یک راست می گفت تا وارد دفتر مدرسه شد . بدون اینکه سلامی بدهد و یا چیزی بپرسد در بین معلمان مدرسه با صدای بلند یک راست می گفت : این فلان فلان شده باز چکار کرده که مرا احضار نموده اید و مجالی برای سخن گفتن نمی داد . بالاخره من بعنوان مدیر و مسئول مدرسه بلند شده و گفتم : آقای اصغری ، اجازه می دهی تا ماهم چیزی بگوئیم . گفت : بفرمائید . گفتم : آقا ما گفته بودیم پدر اکبری بیاید و آنها اشتباهاً اضغری فهمیده و شما را خواسته اند . اصلاً پسر شما کاری نکرده که شما را احضار کنیم . او با تشکر از ما خدا حافظی کرده و موقع برگشتن باز زیر لب بلند بلند پشت سر پسرش بد و بیراه می گفت ، رفت . بعد به دانش آموز اکبری گفتیم . شما گناه نداری با این همه بد و بیراهی که در بین این همه معلّم برای شما می گوید معلوم است که در خانه چطور شما را تربیت می کند . حالا برو سر کلاست و بد و بیراه بگو ولی به خاطر ماهم که شده زیاد از آن غلیظ ها و رکیک ها نگو !
حال ای عزیز نان های ماهم مانند تربیت آقای اصغری ماست همه چیز در داخلش پیدا می شود جز حلالی . لااقل سعی کنیم بخاطر خودمان و تربیت پذیری فرزندانمان هم که شده حدالامکان زیاد قره و قاتی اش نکنیم .
[1] - تب بر طبیعی سنتی
[2] - كرامات و حكايات عاشقان خدا به نقل از در ديار صالحان
[3] - سوره ي نحل آيه ي 114
[4] - سوره ي طه آيه ي 81
[5] - بحار الانوار ج 3 ،ص9
[6] - المحجه البيضاء د، ج 3 ، ص 204
[7] - سوره ي نساء آيه ي 29
[8] صد حكايت تربيتي ، مرتضي بذر افشان ، بوستان كتاب قم ، چاپ سوم 82 ص25
[9] - صد حكايت تربيتي ، مرتضي بذر افشان ، بوستان كتاب قم ، چاپ سوم 82 ص18
[10] - صد حكايت تربيتي ، مرتضي بذر افشان ، بوستان كتاب قم ، چاپ سوم 82 ص60
[11] - صد حكايت تربيتي ، مرتضي بذر افشان ، بوستان كتاب قم ، چاپ سوم 82 ص 38
[12] - كرامات علما ، عبدالرحمن باقر زاده بابلي ، نشر دارالكتاب جزايري ، چاپ سوم فروردين 78 صفحه 13
[13] - از داستانها ي شگفت استاد دستغيب
[14] - ملا علي همداني ( 1312 – 1398 هـ ق ) همدان
[15] - قصه هاي عارفان ، جمشيد غلامي نهاد ، نشر دانش آموز ، چاپ دوم 81 ص 117
[16] سوره ي عبس ، آيه ي 24
[17] - 700 نكته ص 253
[18] - سرگذشت هاي عبرت انگيز محمد محمدي اشتهاردي
[19] - داستانهاي شگفت دستغيب
[20] - قصه هاي عارفان ، جمشيد غلامي نهاد ، نشر دانش آموز ، چاپ اول 80 ص 67
[21] - به احتمال زیاد سید هاشم حداد بود .
[22] - [22] - صد حكايت تربيتي ، مرتضي بذر افشان ، بوستان كتاب قم ، چاپ سوم 82 ص60
[23] - قصّه هاي عارفان ، جمشيد غلامي نهاد ، نشر دانش آموز چاپ دوم 81 ص 20 و 21
[24] - كشكول شيخ بهايي
[25] - از خاطرات حجه الاسلام قرائتي
[26] - تلخیص از نا گفته های عارفان ، محمد جواد نور محمدی ص 105
شهید دستغیب در داستانهای شگفت خود قسمتی از این داستان را که مربوط به خودش بوده حذف نموده است .
[27] - قصه هاي عارفان ، جمشيد غلامي نهاد ، نشر دانش آموز ، چاپ دوم 81 ص 118
[28] -داستانهاي شگفت دستغيب 34
[29] - قصه هاي عارفان ، جمشيد غلامي نهاد ، نشر دانش آموز ، چاپ اول 80 ص 74